damla
من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد اشنا ديوانه است ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب ديدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را....
damla
تو ای یگانه دوست٬ مرا متبرک گردان تا در راه تو گام بردارم. مهر بورزم و بخندم. به همه مهر بورزم٬ هر چند از من بیزار باشند. و در هر شرایطی هر چند ناگوار٬ پیوسته خندان باشم. به من بیاموز٬ در هر موقعیتی به تو تکیه کنم٬ و نوای باشکوهت را بشنوم. چون هر آنکه نوای تو را بشنود٬ با خویشتن و دنیا به آرامش می رسد.
damla
ای همه آرامشم قلب پریشانت نبینم چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم . ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادیت را همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم . ای پر از شوق رهائی رفته تا اوج ستاره در میان کوچه ها ، افتان و خیزانت نبینم . مرغک عاشق کجا شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم . تکیه کن برشانه ام ای شاخه ی نیلوفری اشک غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم. قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر گریه ی دریاچه ها را تا به دامانت نبینم . کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دلم تا که سیل اشک را بر گونه هایت نبینم.
damla
توسط فید
بهترین فصل زندگی ام را گذراندم
damla
بدنبال واژه ای می گردم که تو را در آن بیابم ... و این عشق ما گشوده شود و ثانیه های گمشده ام را معنایی تازه بخشد من ... سالیان دراز در ساحل قلبم ، به جستجوی تو دل بستم و تو را یافتم ... و اکنون ، تو ، بهانه ی لحظه های تنهایی من هستی و حرمت نفسهایت ، بهار را برایم تداعی می کند پس ... زیباترین لحظاتم را به پای ساده ترین دقایقت می ریزم تا بدانی ... تو را برای تو دوست دارم و زندگی را برای نفسهای تو....
damla
نگران نباش حال ِ دلم خوب است !!! نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست نه از شیون های مدامش، به وقت ِ خواستن ِ تو آرام جوری که نبینی و نشنوی گوشه ای نشسته و رویای داشتنت را به خاک می سپارد ، خیال ِ روشن ِ خوشبختی ات را رنگ می زند و بغض های بیشُمارَش را می شُمارد. تو هم ، تنها لطفی کن و به وقت رفتنت به خاک بگو : روی دلم نه، روی سرم بریزد...!!!
damla
مقابل دریا كه می رسم
فقط برای چشمهایت دعا می كنم
اما تو هرگز مستجاب نمی شوی
ببار ...
ببار كه باز باورت كنم
ببار در همین كوچه پس كوچه های بارانی
ببار در همین كوچه مهتاب
راستی قرارمان
"همان ساعت "نمی دانم
ساعت لجوجی كه هیچ عقربه ای
روی شانه هایش به خواب نمی رود
یادت نرود
تو ، همیشه فرصت كوتاه منی برای شعر
تا می آیم زمزمه ات كنم
زود تمام می شوی
می دانم سالهاست
ساعت قرارمان
یك دقیقه به هیچ است
و من همیشه فقط یك دقیقه
دیر می رسم .....
damla
چشمانم را به روی عسل چشمانت می بندم خیالم در انتظار آمدنت خیس شود بهتر از آنست که چشمانم را باز کنم و خشکسالی نیامدنت را در پژمردن نرگس ها ببینم این روز ها که می گذرد بیشتر به نبودن هایت فکر می کنم بس که نبوده ای یاد و خیال بودنت هم در پس کوچه های ذهنم پنهان می شوند این روز ها که می گذرد دست هایم را برای خودم در جیب هایم نگه می دارم خجالت کشیدم بس که در هوا به انتظار دست هایت نگاهشان داشتم دلگیر نشو! تو هنوز هم پر رنگ ترین تصویر روز های منی هنوز هم لبخندت اجازه ی زندگیست اما می ترسم..... این روزها انقدر دوری که این تصویر پر رنگ کم کم محو می شود آنقدر لبخندت بعید است که هوا را با شک به ریه هایم می کشم ساده گویم این روز ها که می گذرد
damla
خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ ? غم هاي تمام نا شدنی و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عظيم را به جانم ريز
damla
سخت است هرجای ماندن وراکد زندگی کردن همچون چشمه ی مقروض. بی او زندگی را درجام لحظه ها تهی می کنم وصورتم از تلخی آن درخون می غلطد من باید بی او زندگی را در فریاد پی صدا تجربه کنم.
damla
به راستی چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها درزمان گریستن قلب هاوتظاهربه خوشحالی دراوج غمگینی وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن روزهایی تنهایی و بی یاوری درحالی که تظاهرمی کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد اما چه شیرین است درخاموشی وتنهایی به حال خود گریستن وبازهم نفرین به توای سرنوشت!
damla
آسمان چه غریبانه به حال من دل باخته می بارد وچه عاشقانه نعره سرمی دهد بی آنکه بداند بهرچه !شاید که آسمان هم بامن همدرداست شاید بر،اوهم جفا کرده اند شاید اوهم درمانده است ازاین دنیاکه این گونه دردودل می کندآسمان عاشقانه می گرید زیراکه اودل باخته است وعاشقانه به حال دل خود می گرید ومن هم آهسته بااومی گریم وچه غریبانه رفت آن پرنده ی کوچک وقتی که ازصدای گریه ام خسته شد.