damla
توسط فید
ثبتنام 350 دانشجو در مراسم اعتکاف دانشگاه جامع
damla
Gözyaşlarını dağa çıkar! Duman çek başlarına. Dökülsünler dökülebildikleri kadar Yağmurları kıskanmasınlar.
damla
ديوانگان عشق عاقلان را عاقلان دنيا پرست مجنون خوانند و گمراه نامند و اين جنون فوق العقل است نه جنون دون العقل. در جنوني كه مادون عقل است چراغ عقل خاموش مي شود و در جنوني كه مافق عقل است چراغ عقل در شعاع خورشيد عشق محو مي شود بدون آنكه خاموش شود .
damla
توسط فید
ديدار ماه با سیاره غول آسای منظومه شمسی
damla
می توان قدم نهاد به سبزه زار زندگی پر زد از میان کوچه های دل بر بلور شیشه ای منزل گزید می توانی بگذری زباغها ولی زباغی نگذری میشود پرستو شد به سرزمین دور کرد سلام برده از یاد خار کنار ساقه اش گشته محو هزاران شقایق حباب وار آرزو بی خبر از کویر داغ التهاب کشتی شکسته در میان گل قاصد سحر نمی رسد موج غم سوی لب تشنه ای اشک خون می ریزد همی گر فصل بهاریست بدان فصل خزانی هست به مرگ برگ روزی پشیمانی سراغی هست وجود نا امیدی خسته آهسته در مرگ به امید تو جان می گیرد در اینهمه تنهایی ای یار همیشگی در اینهمه فنا ای فنا نا پذیر ای توانا ای یگانه ای مهربانترین مهربانان ای رحمن رحیم با تو می مانم تا شراب عشقت زنده ماند در جام خاکی ام
damla
پـشت پـنـجـره هــي پـشـت ِ پـنـجــره مي آيـم شـايـد ، نـشــانـي از تـــو بـجــويــَم هــي پـشت ِ پنجـــره مي آيم شايد ، شـمـيـم ِ پـيـرهـنـت را کالسـکـه ي نـســيــم ، فـرو آرَد ... هــي چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه مي دوزم زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود گــــرد و غـبــار ِ پــاي ِ ســـواري نيـسـت ؟ آيـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرايــي زانـســوي ِ ابــري ِ بــارانــي مـکـتــوب ِ يــار ؛
damla
آنقدر اتفاق نیفتادی که ماندهام چرا حالِ دل این گونه است! کدامین صدا ? کدامین خاطره ?? از پیِ چه چنان سرگردانِ کوی توام اولین دقأیقِ وهمِ چشمانِ تو واپسین دیدار کوچه ی حضورت بود که نبودی !!!!!!!!! روزگار هم با ما سرِ جنگ دارد .... پنهان میکند کلامم را در نطفه, که مبادا بیایی .
damla
حباب ها را دوست دارم ! با تو صادق هستند ، می توانی آن طرفشان را ببینی دلشان هم برای تو می ترکد وقتی غصه داری ! حباب نباش ولی دل داشته باش .
damla
آهسته می شوید یگانه همسرش را با آب زمزم آیه های کوثرش را آهسته می شوید غریب شهر یثرب پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را *** بر حاشيهي برگ شقايق بنويسيد گل تاب فشار در و ديوار ندارد...
damla
انگار... مدتهاست که رفته ای! نه از خاطرم... که از این دیار! دیار این عشق! مدتهاست که نا مهربان شده دلت... نه با من، که با خودت! مدتهاست می خواهی با من... نه با احساست به من، بجنگی! در دورترین کوره راه ذهنم هم، گمان رفتنت نبود! گمان بی وفایی ات نبود! گمانم نبود که تنها می مانم اینگونه! از آغاز، تصویر تنهایی را نشانم دادی اما نگفتی که تو نقاشی اش می کنی بر بوم لحظه هایم! و من... مدتهاست حتی قلب کلماتم درد می کند... نبض احساسم کُند می زند... مرگ عشق نزدیک است! و مرگ عشق یعنی پایان من! به پایان نزدیکم... به پایان "من"! به پایان "من با تو"! به آغاز "من بی تو"!
damla
خداحافظ...!! گوشی قطع...!! پشتش سیگار...!! صدای ضبط زیاد...!! ریپیت...!! خالی از خویشی و غربت ,گیج و مبهوت بین بودن و نبودن ...!! پشتش سیگار...!! لش, روی تخت...!! گریه کنار هر عکس مشترک...!! پشتش سیگار...!! نگاه به ساعت دقیقه به دقیقه...!! پشتش سیگار...!! خیره بر گوشی چشم انتظار...!! پشتش سیگار...!! اولین روز بی تو بودن...!! لعنتی می دانم...!! روزهای دیگر هم به همین سادگی می گذرد...!!
damla
من همان شبان ِ عاشقم سینه چاک و ساکت و غریب بی تکلّف و رها در خراب ِ دشتهای دور ساده و صبور یک سبد ستاره چیده ام برای تو یک سبد ستاره کوزه ای پُر آب دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب یک رَدا برای شانه های مهربان تو! در شبان ِ سرد برای گامهای پُر توان ِ تو در هجوم درد... من همان ، در تلفظ ِ تو ناتوان وای از این عتاب! آه.... ********** من با همه عشق درون جدایی را هیچگاه دوست نداشتم. و نوازش خیال را حتا اگر از خانه معشوق بجای میماند زیبا میپنداشتم . تمام عشق حس گنگی است و معمایی که کفافش حل مسئله نیست.
damla
بـــــرای سفــــر بـــــه گــــذشتــــــه نیــــازی بـــه مـــاشیـــن زمــان نــــــدارم مــــن خـستـــــه بـــا یـک نــخ سیــــــــگار و چنــــد پـُـکـــ عمیــــق هــــر روز بــــه گــــــذشتــه سفـــــر میکنــــــم ..
damla
گوش كن جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا. چشم تو زينت تاريكي نيست. پلك هارا بتكان ، كفش به پا كن ، و بيا. وبيا تاجايي ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد وزمان روي كلوخي بنشيند با تو ومزامير شب اندام ترا ، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند. پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت: بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.