damla
اى دل گر از آن چاه زنخدان به در آئى هر جا كه روى زود پشيمان به در آئى مى خواه و گل افشان كن از دهر چه مى جوئى اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه مى گوئى اى كه با سلسله ء زلف دراز آمده اى فرصتت باد كه ديوانه نواز آمده اى از من جدا مشو كه توام نور ديده اى آرام جان و موسم قلب رميده اى
damla
پنجره را باز میکنم طلوع را میبینم و غروب غمها را فراموش میکنم از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم دلم برایت تنگ شده عزیزم ، این را اعتراف میکنم به دور دستها نگاه میکنم ، قلبم تند تند میتپد ، اسمت را زیر لب صدا میکنم تو عشق منی و من خوشبخترینم تا لحظه ای که نفس میکشم ،همینم عاشقی که عشق را باور کرده و در این زمانه ای که پر از دروغ و نیرنگ است با تو عاشقانه آغاز کرده ، آغازی که پایانی نخواهد داشت ، زمانی بود که قلبم تنها ، غمها را درونش داشت غم رفت و جای آن تو را گرفت ، از آن لحظه که آمدی تا حالا ، چشمانم بهانه ی تو را گرفت حالا تو هستی و عشق هست و دل عاشق من تو سرچشمه ی عشقی در قلب من. پنجره را باز میکنم، طلوع را میبینم و به هوای تو در آسمان عشق پرواز میکنم
damla
قرعه کشی که تمام شد تو به اسم کس دیگری در آمدی ! تقدیر جای خود... اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی
damla
دیوانگی بد نیستـ هوس کرده ام چنان گیــــــج شوم از "تــــــــــــو" ... .. چنانـ مست شوی از "مـــــــــــن" ... .. که زمین سرگیجــــــه بگیرد ...! .. و اشتباهی سالی سیصد و شصت و شش دور بگردد ... یکـــ روز اضافــــه تر دور ِ "تــــــــــــــــو" ...!!!!
damla
*دقــــــــــــــــت کردین**:** یک سری از کارهای اداری هست که هیچ وقت لازم نیست خود آدم انجامشان بدهد. اطرافیان زحمت اش را می کشند. یکی از آن کارها گرفتن شناسنامه آدم است، دیگری هم باطل* *کردن اش*
damla
شبگردی می کنم .. اما صدای نفس هایت را از پشت هیچ پنجره و دیواری نمی شنوم .. آسوده بخواب نازنینم .. شهر امن وامان است .. تنها خاطر من است که در آتش می سوزد . . .
damla
بنويسيد به ديوار سكوت ، عشق سرمايه هر انسان است... بنشانيد به لب ، حرف قشنگ ، حرف بد وسوسه شيطان است. و بدانيد كه فردا دير است. و اگر غصه بيايد امروز، تا هميشه دلتان درگير است پس بسازيد رهي را كه كنون ، تا ابد سوي صداقت برود ، و بكاريد به هر خانه گلي ، كه فقط بوي محبت بدهد
damla
به سلامتي خودمون که توي پلک زدنامون که توي پيک زدنامون ياد آدمهايي هستيم که ظلم کردن باهامون!
damla
آسمان را گفتم: می توانی آیا بهر یک لحظه خیلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت دیگر گردی گفت: نی نی هرگز من برای این کار کهکشان کم دارم نوریان کم دارم مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
damla
مينويسم نامه و روزي از اينجا ميروم باخيال او ولي تنهاي تنها ميروم درجوابم شايد او حتي نگويد كيستي شايد او حتي بگويد لايق من نيستي مينويسم من كه عمري با خيالت زيستم گاهي ازمن ياد كن اكنون كه ديگر نيستم
damla
مادري دارم آرام بي پروا از سكوت آب ها شوقش از برگ درختان افزون نگاهش لطيف تر از انوار بهار كلامش آفتاب ،صدايش باران مادري دارم كه خواندن نمي دانست ولي درس زندگي آموخت آموخت كه چگونه گل را شاد كنم عشق را بفهمم دشت دل را خوشه خوشه پر كنم از گل شقايق آموخت كه چگونه دوست بدارم زندگي را
damla
همسفر خسته ام از این همه راه خسته از نای و نی و این همه اه راه ، تکرار زمان است چرا همسفر فاش بگو راز چرا اری از ایینه ها نیست نشان ان نشان های نهان نیست عیان اندر این نبض ِ زمان ، گیج منم مات و مبهوت ِ دل ِ ریش منم هوشیارم ز دل ِ خویش چرا ان که مستم بکند ، نیست چرا همسفر گرچه رهایم کردی راست گو ، ره به کجا اوردی نکند باز به من می خندی زین که پروانه شدم می خندی خنده کن تا که منم سوز شوم بنواز تا که منم کوک شوم ره به تنهایی من می گرید همسفر ، باش ، دلم می گرید خُنک ان روز که اندر پیش است دل ِ زهر خورده ی من در نیش است باش تا سایه ای بر من باشی وین دل زخم ، تو ، مرهم باشی
damla
آهای تو که عشق منی به فکر من باش یه کمی به فکر من که عاشقم ولی تو بی خیالمی به فکر من که بعد تو خسته و بی طاقت شدم آهای به فکرتم هنوز به فکر من باش یه کمی آهای تموم زندگیم بی تو تموم زندگیم آهای تموم زندگیم رو به غروب زندگیم آهای تموم دلخوشیم داری تو غصه میکشیم ... به فکر من که عاشقم ولی تو بی خیالمی
damla
توسط فید
کنفرانس ملی مهندسی آب و فاضلاب برگزار میشود