damla
ترجیح می دهم در زندگیم اسم همه را "غریبه" صدا کنم که وقتی از پشت خنجر می زنند با خود بگویم: "بیخیال از غریبه بیش از این انتظار نمی رود
damla
نمیتوانم عهد کنم که تغییر نخواهم کرد نمیتوانم عهد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت نمیتوانم عهد کنم گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد نمی توانم عهد کنم که آشفته نخواهم شد نمی توانم عهد کنم که همواره قوی خواهم بود نمی توانم عهد کنم که قصوری نخواهم کرد اما.... می توانم عهد کنم که همواره پشتیبان تو خواهم بود می توانم عهد کنم که افکار و احساستم را با تو سهیم خواهم شد می توانم عهد کنم که تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی می توانم عهد کنم که هر کاری بکنی درکت خواهم کرد می توانم عهد کنم که با تو کاملا صادق خواهم بود می توانم عهد کنم که با تو خواهم گریست و خواهم خندید می توانم عهد کنم که کمکت خواهم کرد به هدفهایت برسی اما.... بیش از همه میتوانم عهد کنم که دوستت خواهم داشت
damla
یا سخنی داشته باش دلپذیر ، یا دلی داشته باش سخن پذیر
damla
مادربزرگم دو سال پیش میخواست ختم انعام بگیره و تمام خانومای فامیل و یه خانوم مداح هم دعوت کرده بود. از صبح همه داشتیم کمکشون میکردیم که یهو یک ساعت مونده به مراسم برق رفت . مادر بزرگم به پدرم گفت:سریع زنگ بزن اداره برق بگو برقمون رفته! بابای ما هم زنگ زد و گفت: برق ما رفته! یهو مادر بزرگم از اونور گفت: بگو خانوم آوردیم، کلی پول دادیم، حالا برق رفته شما خسارت مارو میدی...؟؟؟ بابای ما هم هول شد و با عصبانیت به طرف گفت: کلی پول دادم خانم آوردم ، حالا که برق نیست چه خاکی تو سرم بکنم؟ شما خسارت میدی....؟!؟! طرف هم نه گذاشت نه برداشت با خنده گفت: دوست عزیز 2 تا شمع روشن کن شاعرانه تره...!!
damla
خدایا سپاس، سپاس، سپاس ... بخاطر فرصتی که بهم دادی تا با خودم ملاقاتی داشته باشم فرصتی بهم دادی تا باخودم ساعت ها قدم بزنم فرصتی بهم دادی تا به خودم غزلی هدیه بدم و لبخندی هدیه بگیرم فرصتی بهم دادی تا بتونم دوست داشته بشم دوست داشته باشم و دوست داشتنم رو ابراز کنم فرصتی بهم دادی تا لحظاتی رو با خودم خاطره سازی کنم خدایا تو از روحت، از مرامت، از معرفتت، از عشقت، از دوستی هات، از ... از وجودت در من دمیدی سپاسگزار خدایا شکرت از این همه عشقی که تو وجودم گذاشتی و توانایی اینو هم بهم دادی تا بتونم این عشقو برای خودم خرج کنم خدایا
damla
مــي پــرســي " حــالــت چطــور اســت " ؟!!! اگــر راســت بگــويــم تــو را مــي شکنــم و اگــر دروغ بگويــم خــودم را مــن بــه شکستــن عــادت کــرده ام تــا مبــادا خنــده هــاي تــو تــرک بخــورنــد
damla
توسط فید
کرمانشاه قطب اصلی ووشو کشور
damla
هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس!! خاطراتم خوابند!! بگذار آرام بمانمــــ!!
damla
کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقت قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانی است از زلال چشمهایش تر شویم کاش دلتنگ شقایق ها شویم به نگاه سرخشان عادت کنیم کاش شب وقتی که تنها می شویم با خدای یاسها خلوت کنیم کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم کاش مثل آب، مثل چشمه سار گونه نیلوفری را تر کنیم ما همه روزی از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم کاش با حرفی که چندان سبز نیست قلب های نقره ای را نشکنیم کاش هرشب با دوجرعه نورماه چشم های خفته را رنگی کنیم کاش بین ساکنان شهر عشق ردپای خویش را پیدا کنیم کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کاردلها وا کنیم کاش رسم دوستی را ساده تر مهربان تر، آسمانی تر کنیم کاش در نقاشی دیدارمان شوق ها را ارغوانی تر کنیم کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم کاش وقتی شاپرکها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم کاش وقتی آرزویی می کنیم از دل شفاف مان هم رد شود مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرفهای قلبمان را بشنو
damla
گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام، بيدارم؛ گاهگاهي نيز، وقتي چشم بر هم مي گذارم، خواب هاي روشني دارم، عين هشياري ! آنچنان روشن كه من در خواب، دم به دم با خويش مي گويم كه : بيداري ست ، بيداري ست، بيداري ! *** اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار، پيش چشم اين همه بيدار، آيا خواب مي بينم ؟ اين منم، همراه او ؟ بازو به بازو، مست مست از عشق، از اميد ؟ روي راهي تار و پودش نور، از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟ *** اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا ! خواب يا بيدار، جاوداني باد اين رؤياي رنگينم !
damla
توی دنیای واقعی وقتی یه نفر نیست نگران میشیم که نکنه اتفاقی افتاده براش، توی دنیای مجازی وقتی یکی نیست خیالمون راحته که داره به زندگیش میرسه !
damla
آدمهايى را دوست دارم... همانهايى که بدى هيچکس را باور ندارند، همانهايى که براى همه لبخند دارند، همانهايى که بوى ناب آدم ميدهند, ومن باور دارم که شما از همانهايى....
damla
خداااااااااااااااااااا یا سرای محبت کجاست....؟؟ من آواره ام...شهر الفت کجاست.....
damla
گاهی .. دلـت بهانه هــایی می گیرد که خودت انگشت به دهــان می مانی ! گاهی .. دل تنگی هــایی داری که فقط باید فریادشــان بزنی اما سکوت می کنی ، گاهی .. پشیمانی از کرده و ناکرده ات .. گاهی .. دلـت نمی خواهــد دیروز را به یاد بیاوری , انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ... گاهی .. فقط دلـت می خواهد زانوهـایت را تنگ در آغوش بگیری , و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای .. بشینی و فقط نگاه کنی ، گاهی .. چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شـــــود ، گاهی .. دل گیری , شاید از خودت .. شایــــد ..