#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(963 دفعه)
بعد از حضورت انگار شب بود با سیاهی تنها نصیب من شد یک عمر در تباهی حتی من و نگاهت با هم غریبه بودیم با این غریبگی هم من ماندم و دوراهی پایان هر دو راهم در انتها یکی بود یا گریه بود و ماتم یا بغض و اشک و آهی در ماجرای عشقت یک طرح ساده بودم شاید که یا نه... اصلا، یک طرح اشتباهی اصلا بیا دوباره این قصه را بگوئیم من بودم و تو بودی... من بودم و نگاهی یک لحظه خیره ماندن، یک حس عاشقی بود بعدش دوباره هرروز، بعدش دوباره، گاهی حتما میان ذهنت گاهی تصوّری هست از حرف های دیروز حتی اگر نخواهی یادم نمی رود آن باران چشم نازت یادش بخیر، گفتی... گفتی که بی پناهی در برکه ی خیالم یاد تو بود اما از برکه سوی دریا رفتی شبیه ماهی حالا تمام حسم در این غزل نهفته ست این بیت های آخر، این اشکها، گواهی
بعد از حضورت انگار شب بود با سیاهی
13 سال و 1 ماه و 8 ساعت و 40 دقيقه قبلتنها نصیب من شد یک عمر در تباهی
حتی من و نگاهت با هم غریبه بودیم
با این غریبگی هم من ماندم و دوراهی
پایان هر دو راهم در انتها یکی بود
یا گریه بود و ماتم یا بغض و اشک و آهی
در ماجرای عشقت یک طرح ساده بودم
شاید که یا نه... اصلا، یک طرح اشتباهی
اصلا بیا دوباره این قصه را بگوئیم
من بودم و تو بودی... من بودم و نگاهی
یک لحظه خیره ماندن، یک حس عاشقی بود
بعدش دوباره هرروز، بعدش دوباره، گاهی
حتما میان ذهنت گاهی تصوّری هست
از حرف های دیروز حتی اگر نخواهی
یادم نمی رود آن باران چشم نازت
یادش بخیر، گفتی... گفتی که بی پناهی
در برکه ی خیالم یاد تو بود اما
از برکه سوی دریا رفتی شبیه ماهی
حالا تمام حسم در این غزل نهفته ست
این بیت های آخر، این اشکها، گواهی