وقتی میگم دلم برات تنگ شده ، یعنی بغض گلومو گرفته ، قفسه سینه ام سنگینه ، قلبم به شدت میتپه ، لب به دندون میگیرم که زار نزنم ، اما چشمام طاقت نمیارن و رسوام میکنن ...
کسی نگفته همۀ چادریا خوبند ... اما همۀ اونائی که از نظر مذهب میخوان خوب باشن باید چادری باشن ... اینکه شما تو جامعه مثلا یه زن چادری ولی هرزه می بینین و از اون طرف یه زن بی چادر ولی خیر می بینین به معنای این نیست که چادر نشان کمال زن - ازمنظر شرع - نیست. بلکه نشانۀ نفاق اون چادری و وجود یکی از فاکتورهای کمال در اون زن بدون چادر است ... مواظب خوبیهایت باش ...
من مرد تنهای شبم ...
مهر خموشی بر لبم ...
تنها و غمگین رفته ام ...
دل از همه گسسته ام ...
تنهای تنها،غمگین و رسوا ...
تنها و بی فردا منم ...
من مرد تنهای شبم ...
مهر خموشی بر لبم ...
من مرد تنهای شبم ...
صد قصه مانده بر لبم ...
از شهر تو من رفته ام ...
کوله بارم را بسته ام ...
بی فکر فردا، با خود و تنها ...
عابر این شب ها منم ...
بی فکر فردا، با خود و تنها ...
عابر این شب ها منم ...
تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست ...
13 سال و 1 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبلغم تو هست ولی غمگسار باید و نیست ...
اسیر گریهٔ بیاختیار خویشتنم ...
فغان که در کف من اختیار باید و نیست ...
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست ...
چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست ...
مرا ز بادهٔ نوشین نمیگشاید دل ...
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست ...
درون آتش از آنم که آتشین گل من ...
مرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست ...
به سردمهری باد خزان نباید و هست ...
به فیضبخشی ابر بهار باید و نیست ...
چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق ...
تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست ...
کجا به صحبت پاکان رسی که دیدهٔ تو ...
به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست ...
رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا ...
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست ...