فرهان آریانا
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ...!
فرهان آریانا
ما زتو جنگاوری آموختیم ...!
فرهان آریانا
چنین مردانه میخوانم ... به نام نامی میهن !
فرهان آریانا
مردان بنی امیه مردانگی را جویدند ؛ به مزاجشان مقبول نیفتاد ؛ قی کردند ...!
فرهان آریانا
عید غدیر ، عید ما بچه شیعه های باحال روزگار ، برهمۀ اهالی دوستداشتنی دنبالر و تمام آزادی پرستان عالم مبارگ ...!
فرهان آریانا
اینچنین آغاز شد دلبستگی ...!
فرهان آریانا
نکند خاک وطن بی کس و بی یار شود ... لقمه شام شب کرکس خونخوار شود ...
فرهان آریانا
مثل چشمای کفتربازی که کفترش روبوم غریبه نشسته ، بی قرارتم ...
فرهان آریانا
قدوبالای تو رعنارابنازم ...
فرهان آریانا
تو اول بگو با کیان زیستی؟ ... پس آنگه بگویم که تو کیستی
تو كه خود خال لبی از چه گرفتار شدی ...
12 سال و 11 ماه و 13 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه قبلتو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی ...
تو كه فارغ شده بودی ز همه كان و مكان ...
دار منصور بریدی همه تن دار شدی ...
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر ...
ای كه در قول و عمل شهره بازار شدی ...
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی ...
وه كه بر مسجدیان نقطه پرگار شدی ...
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست ...
امت از گفته در بار تو هشیار شدی ...
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی ...
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی ...
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم ...
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی ...