اصلا نمی دونم چی بگم. حرفی نمی مونه. حرفی نمیشه زد... اینقدر سخته در مورد مادر نوشتن ک کم پیش میاد کسی ادای دین گنه اما اینکه از نبودن مادر بنویسیم درد و رنج نوشتن رو بیشتر می کنه... خواستم بگم: مادرت نیست, اما هست... همیشه بالای سرته چون براش حق فرزندی رو خوب ادا کردی... مادرت همیشه هست اگرچه راه دور, اما هست و این بودنش حتی تو ذهن هیچوقت باعث نمیشه آدم کم بیاره...
امیدوارم, روحش همیشه شاد باشه بدون هیچ دردی فقط نگاهت کنه و همیشه برات لبخند بزنه. ما آدم ها وقتی می میریم زنده میشیم...
اگه همچین پستی نزده باشی یعنی تمام محاسباتِ زندگیم بهم ریخته
بازم هرچی فکر میکنم تو خطاب به کسایی گفته بودی که در دسترس هستن و میتونن کمکش کنن .. (شایدم یه نفر دیگه اما غیر ِگیلانی، چون بخاطر همین توو ذهنم موند )
خیلی ها فکر می کنند سلامتی بزرگترین نعمت است، ولی سخت در اشتباهند. وقتی سالم باشی و در تنهایی پرپر بزنی، آنی مرض می گیری، بدترین نحوست ها می آید سراغت، غم از در و دیوارت می بارد، کپک می زنی. کاش مریض باشی ولی تنها نباشی.
#وقتی بعد از 6ماه فارغ التحصیلی؛میری واسه کلاس خیاطی ثبت نام میکنی و ذوق داری؛مثل روزایه اولی که میرفتی دانشگاه؛حداقل این درد تموم شدن دانشگاه با این کلاس شاید جبران بشه: (
تو راهی که میری به حرف هیچ کسی گوش نکن چیزی رو که دوست داری انجام بده مهم نیست نظر دیگران
من از خیاطی خاطره خوب زیاد دارم
شاید قدیمی ترین خاطراتم اوناست
بچه بودم مادرم خیاطی میکرد کلی شاگرد داشت و من یادمه میون شاگرداش بازی میکردم...........
ی بار ذستم لای چرخ گیر کرد ازون دستی ها بود با دست میچرخوندیش
ما اون زمون خیلی قدیم مستاجر بودیم مادرم میاد بیرون داد میزنه تو حیاط
خلاصه زن همسایمون و همسایمون میان و دستم رو رها میکنن درد داشت زیادددددددددددد
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 21 ساعت و 28 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (