˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
میگویم:{بابا جون چته؟؟؟ }یه قلپ آب دادیم ،زهر مار ندادیم اینجوری شاکی شدی.نشسته یک گوشه و گریه میکند.میگوید با هق هق گریه از رفیق هایش که از تشنگی شهید شدند...از این به بعد عهد کرده بود تا آخر عمر "آبــــــــــــِ خنکـــــــ" نخورد...!!!
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
2بــآرهـ ωــلامـ ./.(◡‿◡✿)