@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ دانه های برنج را که دانه دانه از روی پارچه ی سفید جمع می کند دانه های جمع شده را که می ریزد کنار غذای هنوز خورده نشده تازه می فهمم کشیده شدن امتداد آن پارچه سفید از روی میز تا روی پاهایش، برای تمیز ماندن عبایش نیست؛ برای تمیز ماندن برنج هاست که از قاشق که می افتند، از خوردن نیفتند…با یک دست و آن هم با دست چپ، غذا خوردن سخت است؛ گاهی برنج ها می ریزد دیگر......
بہ قول خودش صــــد تا دوست دختر سانتال مانتال داشتـــــ ! مادرش اصرار داشتـــ زטּ بڪَـیره ، بلاخره همـ قانعش ڪرد ! مامانش همـ شروع ڪرده بود به خواستڪَـارے رفتـטּ ولے هر جایے یہ مشڪلے بود و نمیشــــد ! یہ روز نشستیمـ ڪَـفتیمـ اے بابا چے شد پس ڪے زטּ میڪَـیرے؟! خندید ، ڪَـفتــــ : چہ مےدونم بابا زטּ ڪَـرفتـטּ به مـــا نیومده ! ڪَـفتیمــ بابا تو ڪہ ایـטּ همہ دوست دختر دارے یڪے از همینـــا... وسط حرفمــ پرید ، ڪَـفتـــ : نہ دیڪَـہ نشـــد ! مـטּ زטּ #نجیبـــ مےخوامــ ! نہ ایــטּ عروسڪا ڪہ هر روز اسبابــــ بازے یہ نفر میشــטּ ...
دیروز از هر چه بود گذشتیم و امروز از هر چه بودیم!!! آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!!! دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!!! جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد!!! الهی: نصیرمان باش تا بصیر گردیم!!! بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم!!! و آزادمان کن تا اسیر نگردیم.!!!

14 سال و 3 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 54 دقيقه قبل
./.
14 سال و 3 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 54 دقيقه قبلاحسنت......
14 سال و 3 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 14 دقيقه قبل. . . حاج عباس کریمی : x
14 سال و 3 ماه و 6 روز و 2 ساعت و 35 دقيقه قبلبـلـه
.. مـردـی بـآ چـفـیـهء سـفـیـد .
14 سال و 3 ماه و 6 روز و 2 ساعت و 30 دقيقه قبل