امروز امتحان آیین نامه داشتم بعد موقع امتحان یه خانومی که مثِ سِنجد حرف که نه وِر میزد که این چی میشه تَقلب میخواست هیچی دیگه اطرافیاش بهش تَقَلبِ را رسوندن فکر نکنم یِدونه را خودش زده باشه نکته :همرا افسر یه پسر بود که از قرار معلوم پسر صاحب آموزشگاه بود اینم به اون طرف تقلبِ را رسوند حالا افسر برگه تصحیح کرد گفت بیا تحویل بگیر پنجتآ غلط داشتی برگشته به افسره میگه خیلی بدجنسی واسه یه غلط منو تجدید کردی من این همه تلاش کردم خدایش حق این نیست امروز معنی تلاشو فهمیدم
دیروز یه دختر خانومی باکلاسی لابد دانشجو بود اومد تو اتوبوس نشست از تو کیفش یه کتاب در آورد که من هر وقت به اسمش فکر میکنم یا محتوا درونش فکر میکنم روحم شاد میشه اسم کتاب بود "یک الاغ خر"
امروز کلاً پَکَر و نارحت بودم . علت بماند تو دانشگاه هم حرفي نميزدم رفيقم به شوخي هي ميومد اذيتم ميکردجزومو خط ميزد خودکارمو مينداخت صندليمو حل ميداد بعد ديد نه کاري نميکنم اومده ميگه جان مظاهر بخند تو اينطوري هستي من اعصابم خورد ميشهبهت نمياد بيحال باشي . . .فقط خواستم بگم #دوست#خوب هم واسه آدم نعمتيه
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 4 ساعت و 17 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه