هیچ چیز در این دنیا تصادفی نیست. هر چیزی درست در همان زمان و مکانی که باید، اتفاق می افتد. ما از تمایلاتی که داریم با خبریم اما از ریشه این تمایلات آگاهی نداریم و به همین دلیل احساس می کنیم که برای رسیدن به خواستههامان آگاهانه و با اختیار عمل می کنیم اما نمی دانیم که ریشه این رفتار در زنجیره وراثتی است که عمری به درازای خلقت بشر دارد. شاید "و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی" اشاره به همین معنی داشته باشد. هنگامی که آدمی به این تسلسل اتفاقات در این زنجیره باور داشته باشد دیگر غم و شادی برایش یکسان است و تسلیم در برابر خواسته های الهی، تن به اراده ی خداوندی میدهد:
گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند
ما می توانیم درخت هلو بکاریم و پروش دهیم اما نمی توانیم آن را وادار کنیم که هر وقت ما می خواهیم به بار بنشیند و یا هر میوه ای که ما خواستیم، تولید کند. واقعا در تمام ماجراهایی که تا کنون برای ما اتفاق افتاده و زندگی ما را تشکیل می دهد چقدر آگاهانه عمل کرده ایم و حق انتخاب داشته ایم؟
اعتراف ميكنم كه اُتاقم بازم سوت و كور شده...نه فقط اُتاق من،بلكه كُل خونه...لامَصب با رفتنش تموم شور و هيجان خونه رو با خودش بُرد...دلم براش تنگ شده،خــيــلي...
پيرمرد دونه هاي تسبيح رو يكي يكي با انگشت رد ميكرد و با هر رد شدني،يك بار صداي سوت سين از لب هايش شنيده ميشد. هر از گاهي هم كلاهش رو روي سرش جابجا ميكرد و بلند ميگفت:لعنت بر شيطون!!! استكان چايي ش رو نيم خور گذاشته بود و به ديوار خيره شده بود. زن و مرد هم كنارش ساكت و عين مجسمه آروم گرفته بودن. مرد با انگشتاش خط گليم رنگ و رو رفته زير پاش رو نقاشي ميكرد و زن هم با گوشه چادرش ور مي رفت. صداي قل قل سماور به گوش مي رسيد و بوي سيب زميني آب پز شده براي شام،توي اتاق پيچيده بود.
پيرمرد يك يا علي گفت و از جاش بلند شد. زن و مرد هم سراسيمه سرپا بلند شدن و به پير مرد نگاه مي كردن. پيرمرد از در اتاق بيرون رفت زن و مرد هم به دنبالش. پيرمرد كفش هاش رو توي راهرو مي پوشيد و زن و مرد هم در آستانه راهرو نگاهش مي كردن.
پيرمرد نگاهشون نكرد و در رو باز كرد و قبل از بيرون رفتن،با صداي بلند گفت:خيلي پاتون صبر كردم. من كه سكه ضرب نميزنم،قرض بدم به اين و اون و بعدش هي بخوام دنبالش بدوم. صبح اول وقت بيا دم حجره. سند ماشينت رو هم بيار. شايد اصل و فرع پول رو بشه از فروشش در آورد!
زن و مرد توي راهرو ايستاده بودن. سكوت كرده بودن. در نيمه باز بود. هنوز هم صداي قل قل سماور مي اومد. بوي سيب زميني هاي آب پز شده براي شام هم هنوز مي اومد،بوي سوختن شون...
بوي سوختن زن و مرد...
حضرت محمد (ص) درباره شعر گفتن در باب اهل بیت (ع) گفته است: اگر کسی یک بیت برای اهل بیت من شعر بگوید من تضمین می کنم که در بهشت یک خانه به آن شاعر داده می شود و این مسئله شوخی نیست.
هیچ چیز در این دنیا تصادفی نیست. هر چیزی درست در همان زمان و مکانی که باید، اتفاق می افتد. ما از تمایلاتی که داریم با خبریم اما از ریشه این تمایلات آگاهی نداریم و به همین دلیل احساس می کنیم که برای رسیدن به خواستههامان آگاهانه و با اختیار عمل می کنیم اما نمی دانیم که ریشه این رفتار در زنجیره وراثتی است که عمری به درازای خلقت بشر دارد. شاید "و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی" اشاره به همین معنی داشته باشد. هنگامی که آدمی به این تسلسل اتفاقات در این زنجیره باور داشته باشد دیگر غم و شادی برایش یکسان است و تسلیم در برابر خواسته های الهی، تن به اراده ی خداوندی میدهد:
14 سال و 1 ماه و 30 روز و 9 ساعت و 41 دقيقه قبلگر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند
ما می توانیم درخت هلو بکاریم و پروش دهیم اما نمی توانیم آن را وادار کنیم که هر وقت ما می خواهیم به بار بنشیند و یا هر میوه ای که ما خواستیم، تولید کند. واقعا در تمام ماجراهایی که تا کنون برای ما اتفاق افتاده و زندگی ما را تشکیل می دهد چقدر آگاهانه عمل کرده ایم و حق انتخاب داشته ایم؟