دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

جزئیات گروه

شناسه 703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 548 پست
عضو 225 کاربر
طرفدار 9 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 155
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 354
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 157

کاربران گروه

(222 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

قیصر امین پور
شناسه‌: 703 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
✔ عـلـ[بابا]ــی
برگ.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

برگهای بی گناه ... با زبان ساده اعتراف می کنند ... خشکی درخت ... از کدام ریشه آب می خورد ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ما گنهکاریم، آری جرم ما هم عاشقی است / آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست؟ / زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است / بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست / ... !

مدادتراش
مدادتراش

هر چه هستی، باش :

Jangal
Jangal

قطار می رود... تو می روی... تمام ایستگاه می رود... و من چقدر ساده ام... که سالهای سال... در انتظار تو... کنار این ایستگاه رفته ایستاده ام... و همچنان... به نرده های این ایستگاه رفته تکیه داده ام!

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
شمع8.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن / ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن / تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری / شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن / ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

ای دل همه رفتند و تو تنها ماندی در راه...کارت همه ناله بود و بارت همه آه... کوتاه کنم غصه که این راه دراز... از چاه به چاله بود و از چاله به چاه

Jangal
(24)d.jpg Jangal

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد... چون تمام غریبان تو را می شناسند*** (ع)

ی دوست..!
ی دوست..!

شعر بی دروغ............ما که این همه برای عشق آه و ناله ی دروغ می کنیم راستی چرا در رثای بی شمار عاشقان - که بی دریغ - خون خویش را نثار عشق می کنند از نثار یک دریغ هم دریغ می کنیم؟ (قیصر امین پور)

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

این روزها که می گذرد ... هر روز احساس می کنم ... که کسی در باد فریاد می زند ... احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود ... یک آشنای دور ... صدا می زند ... !

باران بهاری
باران بهاری

دردهاي پوستي كجا...؟ درد دوستي كجا...؟

باران بهاری
باران بهاری

خسته‌ام از آرزوها ؛ آرزوهای شعاری ...

✔ عـلـ[بابا]ــی
کویر.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی ... دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم ... به اندازه ی غم تو را دوست دارم ... !

Jangal
3udat1nwgr6gypobwxzh.jpg Jangal

تا آفتاب را به غنيمت بياوريم... يك ذره راه مانده به تسخير پنجره... جز با كليد ناخن ما وا نمي شود... قفل بزرگ بسته به زنجير پنجره ...

✔ عـلـ[بابا]ــی
گلزار.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

می خواستم که ولوله بر پا کنم ولی ... با شورِ شعر محشر کبرا کنم ولی ... « بايد » به جای « شايد » و « آيا » بياورم ... فکری به حال « گرچه » و « اما » کنم ولی ... !