رهگذر
میخواستیـم جــان بـه وفـایـش کنیـم صـرف ...او زود بـی وفــا شـد و مـا هـم دودل شـدیـم...!!...... ذهنی کاشانی
رهگذر
دوش ديدم دلبرم گيسو به دوش انداخته/ زين بدوش انداختن خلقی بجوش انداخته / هر شكنج زلف مويش حاجتی سازد / روا حاجت ما را چرا در پشت گوش انداخته؟
رهگذر
عشق یعنی تو و آن لحظه ی بی روسری ات.... رقص موهای به هم ریخته و دلبری ات
رهگذر
عبایش را كه میپوشید مولا... خودش یك كعبه ي سیار میشد
رهگذر
دیده ای دلتنگی به وسعت یک دنیا باشد... ؟ من هم ندیده ام ، چشیده ام..!
رهگذر
دی خوب بودی در نظر، امروز از آن هم خوبتر ...خوباند خوبانِ دگر، امّا نه این مقدارها
رهگذر
حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم آخ... تا میبینمت یک جور دیگر میشوم... (مهدی فرجی)
رهگذر
چرا ای مرگ می خندی نه میخوانی نه می بندی ...کتابی را که از خون جگر شیرازه می گیرد . . . (فاضل نظری)
رهگذر
تنهایی... بی تو نه شعرمیچسبد.. نه مرورخاطره.. نه هیــــچ چیزدیگر.. من دلـــ ــمـ نفس هایت رامی خواهد.. میفهمی؟؟؟