رهگذر
خلوت فرهاد و شیرین بر لب هامون؟ عجب!........ عشق می خواهد شبی خسرو شکیبایی کند!!!!
رهگذر
بگردم دور تو، دور نگاهت، دور باطل ها ...مرا دیوانه می خوانند، امثال تو عاقل ها ....پری رویی، نه... زیباتر، سر زیبایی ات بحث است ...به طرزی که کم آوردند توضیح المسائل ها شاعر:مرتضی عابد پور
رهگذر
هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس... چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست
رهگذر
در قفس بگشایید تا نشان بدهم ... پرندگان قفس نیز بال و پر دارند
رهگذر
مثلِ یک بچهی ده ماهه که لیوانها را ...عشق گاهی به زمین میزند، انسانها را...
رهگذر
روح در پیراهن من جا نمی گیرد ... دکمه ام را باز کن پیراهنم تنگ است
رهگذر
مردمان درمن و بیهوشی من حیرانند... من درآنکس که تورا بیند وحیران نشود
رهگذر
سرائی را که صاحب نیست، ویرانیست معمارش ...دل بی عشق می گردد خراب، آهسته آهسته
رهگذر
به انگشت عصا هر دم اشارت میکند پیری ...که مرگ اینجاست، یااینجاست، یا اینجاست، یا اینجا.. ؟ بیدل دهلوی
رهگذر
دی خوب بودی در نظر، امروز از آن هم خوبتر ....خوباند خوبانِ دگر، امّا نه این مقدارها
رهگذر
سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل ... یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد
رهگذر
در باز کردن در باغ بهشت نیست... فیضی که درگشودن بند قبای توست
رهگذر
تا نگاهم بکنی از هیجان خواهم مرد ....آنکه با چشم خود آدم بکشد، قاتل نیست... " عمران میری "
رهگذر
ای مردمان ...ای مردمان... از من نیاید مردمی... دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام
رهگذر
گفتی ز ناز بیش مَرَنجان مرا، برو... آن گفتنت که بیش مَرَنجانم آرزوست...