رهگذر
گاهی از اندوه, گاهی از پشیمانی پرم... مثل ابری تیره از یك بغض پنهانی پرم ...مثل شالیزار وقتی باد می پیچد در آن ...مثل موهای بلندت از پریشانی پرم....
رهگذر
خبــر او ز کسی جستــم و گفتـــا : دیدم... سوخت از رشک دلم، کاش نمی پرسیدم...... "همـایی نسـایی"
رهگذر
دست هایت تکیه گاه روزهای پیری است........ نازنینا ! آخر پیری عصایم را مگیر ... سعید بیابانکی
رهگذر
سوال می کند از خود هنوز آهویی ...که بین دام و نگاهت کدام صیاد است...! "سید حمید رضا برقعی"
رهگذر
حالم خوب است... مثل پدربزرگ که می گفت: "خوبم" اما مُرد...
رهگذر
میبوسمت که فاصلهها مختصر شوند... میبوسمت که فکر کنی غم زیاد نیست...!
رهگذر
گفتند حوالی خدا می پلكی/ اینقدر نخور عرق سگی... می تركی / امشب به ازای هر چه عاشق... مستم/ آنقدر كه گفته ام به خیام: زكی.... علی بهمنی
رهگذر
دی خوب بودی در نظر، امروز از آن هم خوبتر... خوباند خوبانِ دگر، امّا نه این مقدارها
رهگذر
" بعد " چندم تقویم است !؟ ... قرار دارم ! "
رهگذر
ما دل به دست هرچه که بادا سپرده ایم... ما را به دست دل بسپارید و بگذرید! . . .
مثل یك كودك كه كفشی نو به پایش كرده از
13 سال و 1 ماه و 2 روز و 18 ساعت و 9 دقيقه قبلشور و شوق راه رفتنهای طولانی پرم
باورش سخت است اما من هنوز از حسرت
راه رفتن با تو در یك روز بارانی پرم
قبله ام از كعبه سمت یك پری چرخیده بود
توبه هم كردم ولی از نامسلمانی پرم
ارگم اما نیمه جان یك روز بعد از اتفاق
زنده ام هرچند از آوار و ویرانی پرم
شعر طغیان میكند در ذهن من اما چه سود
از غزلهایی كه می دانم نمی خوانی پرم
مهدی مهدوی