رهگذر
خـودت را جــ ــای ِ مــن بگـذار... دلــت بدجـ ــور مـی گیــرد . . .!
رهگذر
اغیار محو چاک گریبان او شدند ...پیراهن دریده ی ما را کسی ندید
رهگذر
دلم همیشه به هر جا که هست غمگین است ...میان شادی و من اختلاف دیرین است
رهگذر
دل گرفت از من و بشکست ،خدایا برسان ...دلِ دیگر ،که ز من گیرد و دیگر شکند ..... "توفان مازندرانی"
رهگذر
من افسونی بلد بودم که میخواندم سَحَر میشد... در ایـــن یلـــــدا گرفتــــارم ولـــی یـادم نمیآیـــد..
رهگذر
گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند... مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند... فاضل نظری
رهگذر
من سرم بر شانه ات ؟..... یا تو سرت بر شانه ام؟ فکر کن جانم اگر باشم چه جوری بهتر است ....؟
رهگذر
وقـتی که میرفتی نگاهت هِی تکانم داد ... سنگین ترین لحظه برای مرده تلقین است
رهگذر
من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام ؟ مرگ حق است به من حق مرا برگردان ...!
رهگذر
نزدیک راه آهن شهر است خانه ام... روزی هزار بار دلم تنگ می شود ... " امیر تیموری "
رهگذر
اگر روزی خم زلف نگار افتاد در دستت... غنیمت دان که از این روزها دیگر نمی آید