Kuzey
این روزها شیر هم راضیه با دمش بازی کنن ولی با دلش نه . . .
Kuzey
به کجا میروی ؟ صبرکن !... صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو ! یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ! ای کبوتر به کجا ؟! قدری دگر صبر کن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو ای عزیز جان من ... تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند ! خنده کن ! عشق نمک گیر شود بعد برو ! یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد ... صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو ! خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ؟ باش ای نازنین ! باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو !
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد، بــرای خودشــان… “خــسـرو” و “شیـــرین”… “لیـلی” و “مـجنــون“… “ویس” و “رامین”… “پیــرمـرد” و “پیرزن”… “تــو” و “اون”… “مــن” و “تــنهـایی“!
Kuzey
این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت توی این خونه هنوزم یه نفر .. نمیخواد باور کنه نداردت نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم
Kuzey
حال خراب من از این خرابتر نمیشود
Kuzey
هیسسسسسسسسسس … کمی آرامترتنها باش و بی صداتر بشکن ، آهسته تر سراغش را بگیر !!! ممکن است بیدارشود وجدان نداشته اش !
Kuzey
آنقدر خوب هستم که ببخشمت … اما … آنقدر احمق نیستم که دوباره به تو اعتماد کنم !
Kuzey
من دلم گرم تو بود ، تو سرت گرم دلم
Kuzey
ساکت نیستم ؛ لبهایم هم نسوخته است … فقط تمام من تاول زده از آشی که نخورده ام ! .
Kuzey
معلممان می گفت : زیر کلماتی که نمی دانید خط بکشید … حالا بعد از این همه سال … این همه عمر … این همه کتاب … به زیر همه دنیا خط می کشم …
Kuzey
روی سنگ قبرم بنویسید :
عین نخود چی های ته آجیل بود … وقتی هیچ چیز دیگه ای نبود میومدن سراغش … !!!
Kuzey
.
گاهی بدون گریه ، بغض ، داد و هوار ؛ با غرور باید قبول کنی که فراموش شده ای و بروی دنبال زندگی ات …