Kuzey
عشق و غم
چه زود فراموش شدم تو ذهنا خاموش شدم
شدم بده تو قصه راحت فراموش شدم
غصه ها توی قلبم امونمو بریده
درست میگن که آدم از عشق خیری ندیده
هرچی میگن دروغه باور نکن می شکنی
میگن بهت که عشقم فقط تو تو قلبمی
این روزا بد غرورت زیره پاهات له میشه
از غم عشق و دوری چشمای تو تر میشه
خلاصه که عزیزم از من به تو نصیحت
هرچی دیدی دم نزن نشین تو پای صحبت
بهانه ها جور واجور دروغا ثابت میشن
گل هایی که تو چیدی یکدفعه پرپر میشن
میگفت نفس کشیدن بی تو برام حرومه
میگفت دوست دارم من دوست دارم دیونه
دیدی چه آسون گذشت رفت سراغ دیگری
تورم کنار میذاره ؟ انتخاب آخری ؟
Kuzey
دل
چی بگم وقتی دیگه حرفی نمونده تو دلم ؟
یک غم بزرگیه این روزا مونده رو دلم
این روزا عشق و دارن تو کوچه ها دار میزنن
واسه دل های شکسته دیگه زار نمیزنن
دیگه غربت واسه من رنگ سیاهی نداره
هرکی گفت که عاشقه به قلب من راه نداره
انقدر دروغ شنیدم راست و باور ندارم
دیگه روی شونه هام هر سری رو نمیذارم
Kuzey
خسته ام از این انتظار ، سخت است بی خبر بودن از یار،
آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه همراهی میکند ، آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند
مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه دوستت دارم........
Kuzey
خــدآیـــــآ … به تو میسپرمش… امّـ ــآ یه خوآهشــــی ازت دارم… ! یهـ روزی… یهـ جآیی … بغل یهـ غریبهـ… “مســـــ ـــــت مست” بدجـــ ــــوری یـآد من بندآزش… + لیآقت میخوآهد… بودن در شعرهآی دختری کهـ … بآ تمآم عشقش… نبودت رآ اشکــ میریزد… تعجب نکن! دلیل بودنت میآن بغضهآیم خریـــ ــــت خودم است نه لیآقت تو خریــــــت خودم… امآ قبول کن غریبـــهـ بی لیآقت هم بودی!
Kuzey
معبودم! متبرکم گردان به نامت متبلورم گردان به عبادتت متذکرم گردان به ذکرت مرحمتم گردان به رحمتت
Kuzey
یه مخاطب خاص هم نداریم ازین پستا براش بذاریم: دووستت دارم دوووستت دارم دووووستت دارم دوووووستت دارم دوووووووستت دارم دوووووووووستت دارم دووووووووووووستت دارم دوووووووووووووووستت دارم دووووووووووووووووووووووستت دارم دوووووووووووووووووووووووووووووستت دارم دووووووووووووووووووووووستت دارم دوووووووووووووووستت دارم دووووووووووووستت دارم دوووووووووستت دارم دوووووستت دارم دووووستت دارم دوووستت دارم دووستت دارم
Kuzey
چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . . .
Kuzey
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزیدم... بس كه این كوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس كه تنها دویدم... اشك گونه هایم را پاك كن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گریه كردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم... خسته شدم بس كه تنها ایستادم
Kuzey
یکنفر در همین نزدیکی ها چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است … خیالت راحت باشد آرام چشمهایت را ببند یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است یکنفر که از همه زیبایی های دنیا تنها تو را باور دارد …
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
نگران نباش عشق من یارانه ام را به حسابم ریخته اند ومن دیگر آنقدر ثروتمند شده ام که می توانم تورا تا هر کجا که بخواهی برسانم. راستی … هنوز هم اهل پیاده روی هستی ؟!!
Kuzey
خوش بحالت حوا...خودت بودی وآدمت!!وگرنه آدم توهم به هوای دیگری میرفت!
Kuzey
یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن اگر ” خدا ” را یافتی هر چه باختی مهم نیست . . .
Kuzey
هی فلانی...!! عاشقانه های مرا به خود نگیر ؛ مخاطب من معشوقه ایست که هنوز به دنیا نیامده! ...!!!تو که مدت هاست برای من از دنیا رفته ای
Kuzey
و تـــو. . . هــر جــا و هــرکجــای جهــان کــه باشــیــــ بــاز بـه رؤیاهــای مــنـــ بــازخـواهــی گشتـــ تــو مــرا ربــوده، مــرا کُشتهـــ مــرا بــه خـاکستــرِ خــواب ها نشــانـده ایـــ هــم از ایــن روستــــ کــه هــر شبـــ تــا سپیــده دم بیــدارمــــ . . . عـشــــــــق . . . همــین استــــ در سرزمـیــن منــــ مــنـــ کُشنـــده ی خواب هـــای خـــویش را دوستــــ مـی دارمـــــ . .