Kuzey
من از اعدام نمیترسم! نه از “چوبش” نه از “دارش” من از پایان بی دیدار میترسم
Kuzey
دلم تنگـ می شـود گاهـی برای ِ . .. یك « دوستت دارم » ِ سـاده ! دو « فنجـان قهــوه ی داغ »
Kuzey
دلـتـنـگـی هــاگـاه از جـنـسِ اشـک انـد و گـاه از جـنـسِ بـغـض ؛ گـاه سـکـوت مـی شـونـد و خـامـوش مـی مـانـنـد گـاه هـ ـ ـق هـ ـ ـق مـی شـونـد و مـی بـارنـد . . دلـتـنـگـیِ مـن بـرایِ تـو امـّـا جـنـسِ غـریـبــی دارد
Kuzey
مــــاه را بیشــــتر از همه دوست می داشتی و حالا ماه هر شب تـــو را به یاد مـــن می آورد می خواهم فراموشت کنم اما این مــــاه با هیچ دســـتمالی از پنجــــره پــاک نمی شـــود!!…
Kuzey
هرکی اومد تو زندگیم ღ ღ وقتی که دید تنهاییمو ღ ღ وقتی شنیــد درد دلم ღ ღ گفــــت نکن گریه گلم ღ ღ ولی ای کاش ღ ღ میدونست گریه ی من ღ ღ ازدل تنــــــــــگی نبود ღ ღ از بی مهـــــــری نبود ღ ღ از بی کســــــی نبود ღ ღ فقط ღ ღ از خیانت کسی بودکه ღ ღ پــــــــا روی احساسم ღ ღ گذاشت و بی ღ ღ خداحافظی رفت ღ
Kuzey
روزگار ِ بی حوصلگی هاست …. بگویی مراقــبم باش ؛ میگذارندت زمین و می روند ! قـرص بمــان رفـیق … قــرص بمـــان … !!!
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
خدایا :
مستجاب کن دعای مادری را که هیچ آرزوئی
جز خوشبختی و هیچ هدیه ای جز عشق و محبت
برای فرزندش ندارد …و شاید … فرزند هرگز نداند !
Kuzey
برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی و آرزوهایی پرشور که از میانشان چندتایی برآورده شود. برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی آنچه را که باید دوست بداری … … و فراموش کنی آنچه را که باید فراموش کنی. برایت شوق آرزو میکنم. آرامش آرزو میکنم. برایت آرزو میکنم که با آواز پرندگان بیدار شوی و با خنده ی کودکان. برایت آرزو میکنم دوام بیاوری در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار. بخصوص برایت آرزو میکنم که خودت باشی
Kuzey
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی … خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای … خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره …
Kuzey
آدم است دیگر گاهی اوقات حتی برای نامردی هایت هم دلتنگ میشود…..
Kuzey
بهش بگی دوسش داری پرو میشه میره ا بهش بگی ازش بدت میاد نا امید میشه و میره ، ا محبت کنی خوشی میزنه زیر دلش و میره ،ا محبت نکنی ، از یکی دیگه محبت میگیره و میره …ا خلاصه اومده که بره … خودتو خسته نکن
Kuzey
عاشقت بودم و دیوانه حسابم کردی آشنا بودم و بیگانه خطابم کردی گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم، که غم دل برود تا تو بیایی!
Kuzey
سه چیز را برای هیچکس آرزو نمیکنم … تنهایی … سه روزِ بارانی … و این دو سوال ، میایی ؟؟ نمیایی؟؟