Kuzey
روز بارانی . اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم. دومین روز بارانی چطور؟ پیشبینیاش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکند حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم. تنها برو!
Kuzey
نذر کرده ام صد دور تسبیح اهدنا صراط المستقیم بخوانم ؛ شاید مرا که میبینی ، دیگر مسیرت را کج نکنی !!!
Kuzey
چـتـرتــــ را بگــــیر . . . چشــــــــــم های من . . . بزرگ شده ی بارانند . .
Kuzey
نمیدانم عشق من تاریخ مصرف داشت … یا … لیاقت تو … ؟؟؟ . . اگر به کسی بیش از حد بها بدی ، حتما بعدها بدهکارش میشی … ! . . همیشه اقرار می کرد که دوستم دارد ، اما غافل بودم از اینکه می گوید اغراق می کنم که دوستت دارم ! . . . تقصیر خودمونه … بعضی ها عددی نبودند و ما آنها را به توان رساندیم !
Kuzey
چه اشتباه بزرگیست !
تـلــخ کردن زندگیمان
برای کسی که در دوری ما
شیرینترین لحظات زندگیش را سپری می کند
Kuzey
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را ... قلبت را ... حرفت را ...
Kuzey
اشک چیست ؟
.
.
.
.
١ ٪ آب و ٩٩ ٪ احساس
Kuzey
آهای آقاپسر!!! وقتی یه دختربهت گفت دوست دارم.. سریع جوابش نکن، اینوبدون که اون دختر برای شکوندن غرورش مقابل تو بارها درون خودش شکسته!!...ولی دخترا...به غیر از عده ی کمی نامرد تر از خودشون خودشونن
Kuzey
تمام “امن یجیب” های دلم را گره زده ام به کلماتت و روانهی آسمان کرده ام . خاتون ِ خوب ِ خواب و خاطره! من مطمئنم خدا تو را برای دلم نگه میدارد
Kuzey
امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم ، خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم ، بدرقه لازم ندارم خودم میرم عزیزترین ، نزار بمونه زیر پا ، قلبم رو بردار از زمین "دوستت دارم" برای تو فقط یه حرف ساده بود غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود
Kuzey
بیا تا برایت بگویم چه می کشد آنکه غریب است در ازدحام آشنا در ازدحام بی کسی فریاد زنم خدایا جانم بر لب آمد از اینهمه ملامت اما ….. سکوت من دوباره در ازدحام بی کسی باشد حدیث دیگری.
Kuzey
صدام کن اگه یه روزی چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم منم پا به پات گریه می کنم صدام کن اگه دنبال مجسمه سکوت می گشی تا سرش داد بزنی صدام کن قول میدم ساکت بمونم صدام کن اگه دنبال یه همدرد گشتی تا باهات همراهی کنه صدام کن من همیشه همراه تو ام صدام کن اگه ……….. نه دیگه دنبال بهونه نگرد که صدام کنی فقط صدام کن صدام کن
Kuzey
الهی… نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدارا ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که به غیر از این خانه مرا نیست.
Kuzey
خواب مرد عاشق.... سکوتی در خلوتگاه مردی عاشق . قدم می زند در لبه پرتگاه زندگی دره نیز در کنارش است. دره تنهایی ها . ان دره منتظر ان مرد است . رعد وبرق وباد وباران همه نگاهشان را به ان مرد انداخته اند . او ساکت است ودر جاده کسی نیست که به او بگوید درد تو چیست ؟ جاده هم بی سرو صداست . کوه منتظر اشاره ای از اسمان است که سنگهای وحشی اش را جلوی ان مرد بیندازد .اما ان مرد هنوز هم کنار دره وجاده قدم می زند او به عشقش فکر می کند. نمی داند زندگی اش در خطر است نمی داند همه انچه در اطرافش هستند با او دشمنند . فریاد از ته دره برو برو برو.و جواب کوه هم فریاد بیا بیا بیا. کوه جوابی دیگرداد که حقیقت زندگی نبود پس همه یک خواب بود....
Kuzey
چقدر درد دارد وقتی که از عشقت یک شماره خاموش مونده باشه برات . . .