Kuzey
قرار نیست منم دلِ یکی دیگه رو بسوزونم !
" برعکس " اونو اونقدر خوشبخت می کنم
کـه به هر روزی که جای اون نیستی لعـنت بفرستی . . .
Kuzey
گیج می شوم..
با کدام رنگ خاطراتت را روی بوم ذهنم نقش بزنم..
هر لحظه رنگی تازه می زنی ،
تیرگی هام را!!
Kuzey
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است
معذرت خواهی یعنی: اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره . . .
Kuzey
خدایا! به دل نگیر اگر گاهی "زبانم" از شکرت باز می ایستد تقصیری ندارد... " قاصر " است کم می آورد در برابر بزرگی ات... لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت! در دلم اما همیشه... ذکر خیرت جاریست... من برای بندگی تو هزار ویک دلیل می خواهم ممنونم که بی چون وچرا برایم خدایی می کنی...
Kuzey
دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛ دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست ... اما این شرم نگذاشت ؛ چون بنفشه ای سر به زیر افکندم ؛ به زمین خیره شدم و او به آرامی از کنارم گذر کرد ؛ با خطی از عطر دورم حصار کشید این دلخواه ترین اسارتی است ؛ که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است
Kuzey
آقایون و خانوما شبه خوبی رو براتون آرزو میکنم شبتون خوش
Kuzey
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران . . .
Kuzey
به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد .......
Kuzey
دلم برای حرف های ناگفته ام درد می کند!!گاهی دلتنگ همه ی حرف هایی می شوم که نگفته ام نوک زبانم آمده اند و من قورتشان داده ام.بدون هیچ فرصتی برای این که خودی نشان دهند و من مانده ام و یک عمر دل درد،برای خاطر همه ی حرف های ناگفته دلم ...
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م
Kuzey
همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو رفتی، همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی دروغه.. چهجوری دلت میومد منو اینجوری ببینی با ستارهها چه نزدیک منو تو دوری ببینی همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه! همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم بیتو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره ولی خوب عیبی نداره، دل من خیلی صبوره صبوره.. همه میگن که تو نیستی، همه میگن که تو مردی همه میگن که تنت رو به فرشتهها سپردی دروغه..
Kuzey
دوباره صــدای ساعـــته روی دیــــــــوار یه قلـــــم خستـــه و یه ذهــــن بیدار یه کاغذ خالی واســه شــــروع قسمون یه حـس مـــرده و یه بغض تو گلــــوم که همیـــــــن کافیــــه خــــب باز تا دم صبح نبـــش قبــــر کنـم باز خاطراتــــو تا کــه ببینــم آخه چـــرا همیشـــه بن بسـت روبــرومه تو جسمم یه روح مردس سقف آرزوهامـــم همــــش کــه تــــرک خــرده بــودو رفـــت اونـــــم بــه درک
Kuzey
زیبا… زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می کنم آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است زیبا چشم تو شعر، چشم تو شاعر است من دزد شعرهای چشم تو هستم
Kuzey
دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز اس
از جنس این عالم نیست