Kuzey
گفتی تا انگشـت های دستت روبشماری برمیگردم، کجایی کــه ازمردم شهرانگشت گدایی مـیکنم …
Kuzey
هـرگز بـه گذشته برنگرد … اگر سیندرلا برای بـرداشتن کفشش برمیگشت هیچوقت پرنسس نمیشد …
Kuzey
ما “”مـــرد”" هستیم! دستــــانمان از تو زِبرتر و پهن تر است! صورتمان ته ریشى دارد! گاهی دلگیراز بی وفایی ها ، اما دلمان دریــــاست! جـــاىِ گریـــــه کردن به بالکن میرویم و سیـــــگار دود میــــکنیم! ما با همــــان دستان پهن و زبرتو را نوازش میکنیم! دریایی از گرفتاری هم باشیم ،ولی.. با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسیم ونوازشت میکنیم.. تا تو آرام شوى! آنقــــدر مارا نامــــرد “”نخوان”"! آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتمان را”"نسنج”"! فقط به ما “”دلت را بده”" تا زمین و زمان را برایت بدوزیم! فقــــط با ما”"روراست باش”" تا دنیا را به پایت بریزیم…
Kuzey
” هَستـــ “را اگر قَدر ندانـی ، میشود ” بــود ” !
و چــﮧ تلخ استـــ ” هَستـی ” کـ ـﮧ ” بــود ” شود
و “دارمــی ” کـ ـﮧ “داشتم” !
Kuzey
زَـטּ طَراوَت ـه ز ِندگـی نیستــ زَـטּ روغـטּ بین ِ چَرخ دَטּـده های سَختـﮧ زندگـی نیستـــ زَـטּ مُسَکـ ِن بَرای دَردﮫای زندگـی مَرد نیستــ زَـטּ بَخش مُهمـی از زندگـی نیستــ زَـטּ تَمــــامـﮧ تَمــــــامـﮧ زندگی ِ مَردَش اَستــ
Kuzey
اَگـــہ یـــــ ه روز یــــ ه کـَـــسیـــ… دِلِتــــــ.. رو شِکَستـــــ..صِداشـــــو در نَیـــــــار…!!!! یــــــــ ه روز دلـــــِ.. خـــودِشـــــ.. مــے شــــکنـــــ ه ، صِـــداش در میـــــآد….
Kuzey
مادر " مرا ببخش درد بدنم بهانه بود ! . . . کسی رهایم کرده که صدای بلند گریه ام .. ... اشک هایت را در آورد
Kuzey
دیگه حتی وقتی کسی میگه "میرم تا سر کوچه و برمیگردم" باور نمیکنم که برمیگرده
Kuzey
کاش آدم ها یکم جرات داشتن … گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن : ببین ؛ دلم واست تنگ شده ، واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم … !
Kuzey
تـازگـيـا مـُد شـده مـيـگـن عـشـقـت رو ول کـن بـره اگـه بـرگـشـت مـال خـودتـه اگـه بـرنـگـشـت از قـبـل هـم مـال تـو نـبـوده لـعـنـتــــــــــــــي کـفـتـر بـازي مـي کـنـيم مـگـه؟
Kuzey
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م