به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
امروز مغازه بودم یه زن و شوهر جوون اومدن تو مغازه مرده عصبانی یه نایلون بزرگم دستش بود گفتم آقا چیزی شده گفت:حقوق یه ماهم رو دادم واسه خانوم لوازم آرایش خریدیم بعد با عصبانیت به زنش گفت میخای چیکار اینقد وسیله بزک دوزکُ؟؟زنه هم خیلی ریلکس من اگه آرایش نکنم میترسم تو آینه خودمُ ببینم چه برسه به تو که میدونم فوقش یه روز تحملم کنی و روز دوم طلاقم میدی
بعد تو جیب پیرهنم که سفید بودیه چای نپتون مونده بود مامانم پیرَنمُ شسته الان روش یه لکه زرد افتادهالانم اومده داره دعوام میکنه که واسه چی گذاشتیش تو جیبت؟؟؟واسه روزِ مبادا؟؟
@دینا ببین دختر جان تو اونجا اشتباه کردی نباید روی سرباز آس رو میزدی چون تو نفر دومی و ممکنه شاهش دست یارت باشه .. در کل یادت باشه نفر دوم هیچوق سر نمیزنه و نفر سوم باید بالاترین خالی رو که داره بزنه
رضا
دستم خالی بود از پیک اس و نیومده بودم چون از دست اول بریدن این دستم میبره با شاه دو دست بعد مال منه / با عکس کاور یه چیز دیگه میخوام بگم ...
بگیری نکته رو میزنی لایکو
امروز دو تا دختر اومدن مغازه گوشواره ها رو نگاه میکردن یکیشون گفت آقا به نظر شما کدوم به من میاد گفتم اونی که دست دوستتونه یهو با تعجب نگام کردن جفتشون و گفت ایشون مامانمه
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 3 ساعت و 18 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....