reza
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد ... چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
reza
ثوابت باشد ای دارای خرمن ... اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
reza
یک استخوان و صد میخ آن پرده را دریدند ... ناموس سایه بر دار سیگار پشت سیگار
reza
یه سری روزا هست شبش باید هر دو دستت رو بگیری رو به آسمون و بگی خدایا شکرت امروز بخیر گذشت .. امروز از اون روزا بود
reza
ما ز اسب و اصل افتاده ایم ... ما پیاده ایم ای سواره ها
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 19 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....