reza
توسط پیامک
یکی نجاتم بده .. حالم از هر چی حکمه به هم میخوره
reza
سر كوه بلند از اَبر و مهتاب ... گیاه و گُل گَهی بیدار و گَه خواب
reza
ماده جغد سفید من برگرد ! ... بوف کورم ، چقدر گمراهی ؟
reza
دست بر دار از اين در وطن خويش غريب ...
reza
بگیر دستِ مرا آشنای درد بگیر
reza
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی ... حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 17 ساعت و 58 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....