دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza

درباره ای وجود نداره............ درباره »
reza
مرد - مجرد
امتیاز: 9539

دنبال‌شدگان

(652 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(760 کاربر)

گروه‌ها

(109 گروه)

بازدید

reza
reza

سالهاست که مُرده ام

reza
reza
در مشاعره

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته ... امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم

reza
reza

اودیسه هومر رو میخوندم به یونانیای قدیم حسودیم شد

reza
reza

زندگی افسانه ای ست که از زبان دیوانه ای نقل می شود

reza
reza

هر وقت احساس کردید دایره لغات توهین امیز و فحشهایی که بلدید در حال محدود شدنه یه سر به استادیوم ازادی بزنید

reza
reza

تو اولین حج بعد واقعه کربلا یکی از اهالی کوفه میره پیش محمد بن عمر(همون عُمَری که هی لعن و نفرینش میکنن)و بهش میگه من یه پشه رو لباس احرامم نشست و کشتمش و حالا خونش ریخته رو لباسم و خون رو نشون محمد بن عمر میده و میپرسه آیا حج من باطله؟؟اونم جواب میده تو روز روشن جلو چشات سر نوه پیامبر رو بریدن ککتم نگزید حالا لنگِ یه تیکه خونی؟

reza
reza

مقایسه ارتباط غیر کلامی بین پسرا و دخترا

reza
reza

سینه مالامالِ درد اما دلی بی کینه دارم

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza
در گوگوش

حسرَت فریاد کردنِ ... اسم کسی با صِدامِ

reza
reza

امشب تو مغازه که بودم یکی از بچه ها زنگ زدنکه ما نزدیک مغازه ایم داریم میایم اونجا با هم برگردیم. ماشین داری دیگه؟؟گفتم نه امشب ماشین نیاوردم گفت:اِ پس ما رفتیم

reza
reza

تو دوره کد یه سرباز خودکشی کرد رو دیوار بغل تختش نوشته بود که : در این شب تاریک که تنها صدای زوزه گرگان به گوش می رسد گرمترین آغوشی که به رویم باز است آغوش سرد خاک است

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza

مرداد سال 32 تازه ازدواج کرده بود و تو تهران سرباز بود 28 اُم بهشون دستور میدن برن محاصره خونه مصدق . نزدیک به 10 باری واسم تعریف کرد که اون روز خیلی کلنجار رفتم با خودم که نرم ولی تازه ازدواج کرده بود نمیرفتم اذیتم میکردن بعدشم من که یه سرباز بیشتر نبودم در هر صورت این اتفاق میفتاد .. همیشه اینجا کمی مکث می کرد و یه آهِ بلند می کشید و میگفت : نه نباید میرفتم

reza
reza

یه پسر خاله سه ساله دارم رو مچ دستش یه ساعتی داره که من نمیبینمش بعد رو اون ساعته یه دکمه هست که هر وقت فشارش میده یه بمب اتمی از یه جای نامعلومی میاد و دقیقن میخوره رو فرق سر من فلک زده. منم هر دفه که بمب میخوره بهم باید واکنشی شبیه مردم هیروشیما انجام بدم بعدش باز خودم رو ریکاوری کنم واسه بمب بعدی

reza
reza
در مشاعره

یارم چو قدح به دست گیرد .. بازار بتان شکست گیرد

reza
reza

جات خالیه

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
reza
reza
در مشاعره

تا زهره و مه در آسمان گـشت پدید ... بهتر ز مِیِ ناب کـسی هیـچ ندید