محدّثه
گفت : چه حسی ؟ یه دختر کوچولوی ناراحت که لب پایینشو داده بالا ، دستاشم دور پاهاش قلاب کرده مثلن ؛ بعد هر کی میاد نازشو بکشه میگه نمی خوام ؟ گفتم : نه بابا این که دیگه خیلی لوسه ... ولی ته دلم گفتم آره حس همون دختر کوچولوی لوس ُ دارم من ...
محدّثه
یادم میاد که تو دبیرستان یه سری دبیر داشتیم که برا سوالای صحیح / غلط میگفتن دلیل نادرست بودن را بنویسید ، اصولن این معضل ُ با دبیر شیمیا داشتیم
محدّثه
امیدوار بود آدمى به خیر کسان / مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان ... [ تو برخورد با یه سری آدما باید یه پلاکارد بگیری دسِت این بیت رو هم با آب طلا روش بنویسی ، همچی که هم خودت یادت نره هم طرف مقابل در جریان قرار بگیره اساسی ! ]
محدّثه
اینکه یه جاهایی من نمیتونم بعضی از آدما و کاراشون ُ درک کنم مشکل از اونا نیس ، یحتمل من اشتباهی َم و در جهل مرکّب ُ اینا مثلن !
ممنوووون محدثه خانم

13 سال و 9 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 56 دقيقه قبلواسه درسمم یه ایشالا بگو خو
بازم مرسی :)
خواهش میشه : )



13 سال و 9 ماه و 24 روز و 7 ساعت و 15 دقيقه قبلایشالای درس در پس همون آرزوی موفقیت بودش خو
امیدوارم تو درساتم موفق باشی و ایشالا دکتر شی اصن