محدّثه
ما را به شبهای بی سحر ، ما را به شبهای تار ؛ سحر ندارد این شب تار
محدّثه
"نون" ِ نوشتن که "تو" باشی ؛ من می نویسم
محدّثه
من قول میدم حرفات ُ گوش کنم ؛ تو فقط قول بده ازم دلخور نباشی . خُب ؟
محدّثه
یه روزی یه نفری اومد یه داستان آموزنده تعریف کنه هیجی دیگه یهو پشیمون شد. به همین سادگی به همین بینمکی.