محدّثه
یادتون میاد اون وقتا کل کل معروف بین دخترا و پسرا. این جملات جزء حرص درآور ترین جمله هابود تو اون زمانا: پسرا شیرن مثِ شمشیرن/ دخترا بادکنکن دَس بزنی میترکن/ پسرا پنیرن دس بزنی میمیرن/پسرا پلنگن دس بزنی میلنگن. البته بماند که هرکدوم از طرفین دعوا این شعارارو به نفع خودشون تغییر میدادن! وما هنوز نفهمیدم که کدومشون راست میگفت!!!
محدّثه
هنوز قطار زندگیشون رو ریل قرار نگرفته، ماشین عروسشون تو گِل گیر کرد....
محدّثه
این عکس حکایت ماهاست: دستهایی که از دردها میگنو مینویسن و دست هایی که با لایک زدن گوش شنوایی برای حرف هم میشن.........
محدّثه
شاید از جرم دیروزِ که به این روز افتادیم................
فقط نی نی
تو میتونییییییییییییییییی.......
محدّثه
دیدن یه عکس برفی تو این گرما میچسبه . بفرمایید ...
محدّثه
دیوار یک مهد کودک در اروپا که یکی از شعرهای حافظ روی آن درج شده است.
محدّثه
یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم می زند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ... بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی. خداوند جواب داد: من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم ...