دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محدّثه

محدّثه
زن
امتیاز: 2847

دنبال‌شدگان

(105 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(873 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

محدّثه
محدّثه
در خاطرات

یادتون میاد اون وقتا کل کل معروف بین دخترا و پسرا. این جملات جزء حرص درآور ترین جمله هابود تو اون زمانا: پسرا شیرن مثِ شمشیرن/ دخترا بادکنکن دَس بزنی میترکن/ پسرا پنیرن دس بزنی میمیرن/پسرا پلنگن دس بزنی میلنگن. البته بماند که هرکدوم از طرفین دعوا این شعارارو به نفع خودشون تغییر میدادن! وما هنوز نفهمیدم که کدومشون راست میگفت!!!

محدّثه
images6666.jpg محدّثه
در خاطرات

این پاک کنا هیچ وقت خودکارو که پاک نکرد هیچ آخرش اِنقده میسابوندیمش رو کاغذ که پاره میشد میرفت.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
محدّثه
images5690.jpg محدّثه
در خاطرات

یکی از سرگرمیای سرکلاس نقاشی این بود که مدادرنگیامو از بزرگ به کوچیک بچینم تو جعبش،وافعا هدفم چی بود از این کار آخه.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
محدّثه
images4566.jpg محدّثه

هنوز قطار زندگیشون رو ریل قرار نگرفته، ماشین عروسشون تو گِل گیر کرد....

محدّثه
thumbnail.aspx6.jpg محدّثه
در خاطرات

یادتون میاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیمشو یه سرو گوشی آب بدیم ببینیم بیرون چه خبره.( اون وقتا هنوز مداد اتود اختراع نشده بود!!!!) بعضی وقتام که اولیا یکی از بچه ها میومد جلو کلاس که با معلمون صحبت کنه واسه اینکه بفهمیم کی اومده از این ترفند استفاده میکردیم!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
محدّثه
3077175-md.jpg محدّثه

این عکس حکایت ماهاست: دستهایی که از دردها میگنو مینویسن و دست هایی که با لایک زدن گوش شنوایی برای حرف هم میشن.........

محدّثه
محدّثه

شاید از جرم دیروزِ که به این روز افتادیم................

فقط نی نی
42.jpg فقط نی نی
توسط محدّثه

یعنی داره کیو نگاه میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ @آنا فکر کنم این بچه هم رفته تو فاز مخاطب اینا

فقط نی نی
4.jpg فقط نی نی
توسط محدّثه

تو میتونییییییییییییییییی.......

محدّثه
09.jpg محدّثه

ریزترین تقلب !!!

محدّثه
35.jpg محدّثه

دیدن یه عکس برفی تو این گرما میچسبه . بفرمایید ...

محدّثه
nf00162574-2.jpg محدّثه

دیوار یک مهد کودک در اروپا که یکی از شعرهای حافظ روی آن درج شده است.

محدّثه
saat18.jpg محدّثه

ساعتی که فقط عدد 9 دارد

محدّثه
11111.jpg محدّثه

ببین چقدر باهوشی ؟! ۱- کدام دانشجو خسته و خواب آلود به نظر می‌رسد؟ ۲- کدامشان دوقلو می‌باشند؟ ۳- چند تا زن در عکس دیده می‌شود؟ ۴- چند نفرشان خوشحال هستند؟ ۵- چند نفرشان ناراحت می‌باشند؟ چی شد ؟! سخته ؟!

محدّثه
footprints-sand-beach-sunrise.jpg محدّثه

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم می زند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ... بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی. خداوند جواب داد: من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم ...