امشب یه چندتا پست ُ هزار بار( حالا زیاد سخت نگیرین همون سه، چهار بار ) دیدم دیگه حفظشون کردمدر هر صورت خواستم یادآوری کنم شعار ما اینه:حتی المقدور#کپی-پیست-ممنوع
چون من قول یه حرکت جهادی واسه رونق دوباره بخشیدن به گروه #کپی-پیست-ممنوع رو داده بودم گفتم قبل اینکه خوابم بگیره بیام چراغ این گروه رو روشن نگه دارم یه وقت باد نیاد خاموشش کنه
یادش بخیر! یه زمانی یه دفتر داشتم برای #روز-نوشت. هر شب قبل از خواب کلی حرف داشتم واسه گفتن. از صبح تا شب یه عالمه اتفاقای جور واجور میفتاد که ارزش نوشتن ُ خاطره شدن داشت. اما حالا چی، گرفتار گرداب روزمرگی شدم. هر روز صبح که بیدار میشم برنامه زندگیم ُ تا شب از حفظم. گاهی دلم تنگ میشه واسه اون روزا که دغدغم این بود که تابستونم ُ یه جوری بگذرونم که یه لحظشم از دست ندم ُ همش یه کاری کنم که بهم خوش بگذره. ولی الان فقط دلم میخواد زمان بگذره.انگاری شیطنت ُ هیجان بچگی هام ُ تو تابستون اون سالا جا گذاشتم، ولی نمیدونم اینجور گمشده ها رو کجا نگه میدارن...دیگه راه برگشتی نیست....
یکی از #آرزو هام اینه که یه بار به موبایل مامانم زنگ بزنم زودتر از هفت،هشت تا بوق جواب بده نه که مثل الان منو این شکلی کنه مامانمون #دنبالر َم نمیاد که بهش خطاب بزنیم اون گوشی ِ بدبخت ترکید، لطفا جواب بدید
#اعتراف میکنم همین الان به عمق فاجعه پی بردم که امروز دهم شهریور ِ و بیست روز دیگه تعطیلات تابستونی و دنبالر اومدن() تموم میشــــــــــــــــــــــــــــــــهبازم چقد زود دیر شد تازه داشت خوش میگذشتا
وای چقد چپیه نازههههههه !!
15 سال و 7 روز و 8 ساعت و 15 دقيقه قبلنازن اینا .... وای!!!
15 سال و 7 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبل