سروش(نگهبان خاندان)
اگرچه بی تو دلم از همیشه تنگتر است/ولی بدون تو این روزها قشنگتر است٠٠/دروغ گفتم، خود را فریب دادم،نه!/ تو نیستی و دلم از همیشه تنگتر است/جهانِ بی تو بی آغاز و بی سرانجامست/دلم بدونِ تو از سنگ نیز سنگتر است/درنگ كردم و از دست رفتی و عمریست/كه چشمهام به تاوان این درنگ،تر است/"من از تو صبر ندارم كه بی تو بنشینم"/كه بی تو دامن پرهیز من به ننگ،تر است/شراب خانگی من، به خانهات برگرد/مجال مستی من، با تو گیج و منگتراست٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
دلم گرفته ازین خانه، همنشینی کو/که تا دو اسبه گریزیم، سرزمینی کو؟/ملول وخسته شدم زین هیاهوی بی جا/صدای گرم پُرازشوردلنشینی کو؟/ زمن که خسته شدم زین همه دروغ وریا/بگو به زهد فروشان که درد دینی کو؟/گرفته اشک دو چشمم، نشسته غم به دلم/صفای دامن پُرمهرنازنینی کو٠٠؟؟
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کودکی هایم اتاقی ساده بود قصه ای دور اجاقی ساده بود شب که میشد نقشها جان میگرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود میشدم پروانه خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوجی نبود باری ما جفت و طاقی ساده بود قهر میکردم به شوق آشتی عشقهایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هزار خواهش و آیا هزار پرسش و اما هزار چون و هزاران چرای بی زیرا هزار بود و نبود هزار شاید وباید هزار باد و مباد هزار کارنکرده هزارکاش و اگر هزاربارنبرده هزاربوک و مگر هزاربارهمیشه هزاربارهنوز مگر تو ای همه هرگز مگر تو ای همه هیچ مگر تو نقطه ی پایان براین هزار خط ناتمام بگذاری مگر تو ای دم آخر در این میانه تو سنگ تمام بگذاری
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
پس کجاست؟ چندبار خرت و پرت های کیف بادکرده را زیروروکنم پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسرکار کارتهای اعتباری کارتهای دعوت عروسی و عزا قبضهای آب و برق و غیره و کذا برگه ی حقوق وبیمه وجریمه و مساعده رونوشت بخشنامه های طبق قاعده نامه های رسمی و تعارفی نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی برگه ی رسید قسطهای وام قسطهای تا همیشه ناتمام پس کجاست؟ چندبار جیبهای پاره و پوره را پشت و رو کنم چند تا بلیت تا شده چند اسکناس کهنه و مچاله چند سکه ی سیاه صورت خرید خواروبار صورت خرید جنس های خانگی پس کجاست؟ یادداشتهای درد جاودانگی؟
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خسته ام از آرزوها؛آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی؛بالهای استعاری لحظه های کاغذی را؛روز وشب تکرارکردن خاطرات بایگانی ؛زندگی های اداری آفتاب زرد وغمگین؛پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین؛آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته؛چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته؛خسته از چشم انتظاری صندلیهای خمیده؛میزهای صف کشیده خنده های لب پریده؛گریه های اختیاری عصر جدولهای خالی؛پارکهای این حوالی پرسه های بی خیالی؛نیمکتهای خماری رونوشت روزها را؛روی هم سنجاق کردم شنبه های بی پناهی؛جمعه های بی قراری عاقبت پرونده ام را؛با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی؛باد خواهد برد باری روی میز خالی من؛صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیتها؛نامی از ما یادگاری
سروش(نگهبان خاندان)
کوچه کوچه بغض هایم شد مسیر رفتنش، هق هق این کودک احساس را نشنید و رفت، دفتر غم های من پیش چشمانش باز بود، خاطرات تلخ و شیرینی به من بخشید و رفت...
سروش(نگهبان خاندان)
یادت باشه ... وقتی واسه کسی همه کس شدی ... اون کس بعد از تو خیلی بی کسه ... یا برای کسی همه کس نشو .... یا اگه شدی .. به فکر بی کسی هاش هم باش
سروش(نگهبان خاندان)
به اندازه ی نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ بمان بمان و تحمل کن من نگران بعد رفتنت نیستم من نگران خاطرات شیرین لحظه های با تو بودنم که همه را با رفتنت تلخ میکنی پس بمان و با نوشیدن یک فنجان قهوه کام خود را برای مدتی هرچند کوتاه تلخ کن و بدان مدتها کام که نه زندگی من را تلخ کردی ومن تلافی جز تعارف یک فنجان قهوه ی تلخ به تو نداشتم...
سروش(نگهبان خاندان)
حرفهایی هست که باید همیشه در اعماقت بماند کسی را طاقت شنیدن آنها نیست اگر بگویی تیرش می سازند می زنند به عمیق ترین زخمهایت آن حرفها خود خود توست و اگر کسی پیدا شد خودت را خواست یعنی دوست ...
سروش(نگهبان خاندان)
کاش در کنارت بودم تا اين همه احساس تنهايی نمی کردم و از فراقت اشک نمی ريختم تا قبل از اين نمی دانستم که دوری از يار مهربان اينقدر جانکاه است ... نمی دانستم شب های فراق چقدر طولانی و تاريک و روزهايش ابری و بارانيست ... اما با دوری از تو ، تنها عشقم ، از آموزگار هجرت اين درس ها را گرفتم و اکنون از طول ثانيه های طولانی بی تو بودن نيز خبر دارم ...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
زندگی مثل پیانو است، دكمه های سیاه برای غم ها و دكمه های سفید برای شادی ها. اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت كه دكمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی