سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
عقــل میگــه بایـد تـموم شــه، دلـــم مـُــدام تــِکــرار میکنـد: صبـــرتــــ کـــه تمـــام شـد، نـــــَرو! معــرفــتــــ تـــازه از آن لـحظـــه آغـــاز میــشـَــود . . .!!!!! .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سَخت اَستـــ هَـم پـآییز بآشَد، هَـم اَبر بآشَــــد، هَـم بـآرآن بآشَد ، هَـم خیآبآن ِ خیس بــــآشَــــــــــد اَمـــــآ نَه تــ ♥ـــو بآشی نَه دَستی بَـرآی فِشُردَن بآشَد، نَه پآیی بَـرآی قَدَم زَدَن بآشَد وَ نَه نگآهـــی بَـرآی زُل زَدَن .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گاهــــی هیـــچ کــــس را نــداشــتـ ـه بـــاشـــی بهتــــر است داشتــــن بعضــــی هـــا تنهــــاتــــرت مـــی کــنــد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مـن بـدم . . . تـو خـوب بـــاش . . . دیگــر ، سراغـم را نـگـیـر خـودم را جـایی در این زندگــی گــُم کرده ام دنبالـــــم نگرد . . . پـیـدایـم نـمـیـکـنی نـفـس بـکـش . . به جـای من هـم اگر تـوانستی مهربـــــانی کن و بـعـد از مـن ، شـبـهـا بـه سـتـاره ام لـبـخـنـد بـزن و مـاه کـه کـامـل شد ، از جــانـب مـن آرزویـی کـن خودت هم منت بر سرم بگذار و فـرامـوش کـن که زمـانی بـوده ام خـودم نـیـز ، چـنـیـن خواهـــــم کرد
سروش(نگهبان خاندان)
آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد ، کاغذ پاره ای بیشتر نیست مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است
سروش(نگهبان خاندان)
زیادی صاف نباش... آدما تو جاهای صاف ؛ بیشتر لایی میکشن...
سروش(نگهبان خاندان)
می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و بچسبانی پشت شیشه افکارت ،باید به خودت استراحت بدهی،دراز بکشی،دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی، در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه ذهنت صف کشیده اند،آن وقت با خودت بگویی بگذار منتطر بمانند!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار بکش مست کن بغض کن گریه کن دق کن ولـــــــــــــــی با ادم بی ارزش درد و دل نکن... فهمیدی؟
سروش(نگهبان خاندان)
كه زندان مرا بارو مباد
جز پوستي كه بر استخوان ام
باروئي آري ،
اما
گرد بر گرد جهان
نه فراگرد تنهائي ي جان ام
اه
آرزو ! آرزو
سروش(نگهبان خاندان)
كرباده خوري توباخردمندان خور/ياباصنمي لاله رخي خندان خور/بسيارمخوردردمكن فاش مساز/اندك خوروكهكاه خوروبنهان خور
سروش(نگهبان خاندان)
آخرين شعر مرا قاب كن و بشت نكاهت بكذار تا كه تنهاييت از ديدن آن جا بخورد و بداند كه دل من با توست، در همين1قدمي...
سروش(نگهبان خاندان)
بر آبی ، چين افتاد ، سيبی به زمين افتاد. گامی ماند. زنجره خواند همهمه ای: خنديد. بزمی بود، برچيدند خوابی از چشمی بالا رفت. اين رهرو تنها رفت ، بی ما رفت رشته گسست: من پيچم، من تابم. كوزه شكست: من آبم اين سنگ ، پيوندش با من كو ؟ آن زنبور ، پروازش تا من كو؟ نقشی پيدا آيينه كجا؟ اين لبخند، لب ها كو؟ موج آمد ، دريا كو؟ می بويم ، بو آمد. از هر سو ، های آمد، هو آمد. من رفتم، "او" آمد، "او" آمد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مــَטּ هــَر روز در تلآشـَـم کـه یـآدم بمــآنـد و تــ ــو هَـر شَبــــ دعــآ میکنــے کـه فـرآمــوش کنـے !! خــاطـرآتمــآטּ چــه بـلآتکلیفنـد . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سکوتـــــــــــــ … و دیگر هیچ نمی گویم …! که این بزرگترین اعتراض دل من استـــــــــ ـ به تو … سکوت را دوستـــــــــ دارم به خاطر ابهت بی پایانشـــــــ …..
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خدای من “بهشتی ” دارد، نزدیک ، زیبا ، بزرگ و به گمانم “دوزخی ” دارد ، کوچک، بعید و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را گاهی به بهانه یک دعا . . .