دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم .. چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خبرم کن از ندای آن دل شیدای خود در یک شبی دیوانه را تا کنم شور و نوا ره در بیابان دلت با سر کنم بیش میدانم چه باشد راز چشمان سیاه در شب مستی کنم ترک دل ویرانه را باز میگردم به شهر دل هوا خواه نگاهت می شوم باده در دستم بگیرد پیر این میخانه را.

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی ، آخرین امتحانت را پاس کنی ، توی شلواری که توی سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی ، برای خودت تو آئینه شکلک در بیاری و بهش بخندی ، از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی ، کسانی رو که دوستشون داری خوشحال ببینی ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

همیشه اشک اونایی که به فکرمون هستن رو در میاریم... و همیشه واسه کسایی که به فکرمون نیستن اشک میریزیم... همیشه به کسایی که اصلا به یادمون نیستن فکر میکنیم... و همیشه کسایی که اصلا فکرشم نمیکنیم به یادمون...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

وقت شکست شجاع باش و هنگام پیروزی متین ... طلای گداخته شده جواهر میگردد … مس چکش خورده سیم و سنگ حجاری شده مجسمه

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

بیچاره شیطان در کره خاکی بدنام شده است ؛ زیرا شیطان جز خود ما هیچ کس نیست. ما برای اینکه خودمان را در حضور خود تبرئه کنیم، تمام کینه ها، حسدها ،دشمنی ها و بی رحمی ها را در وجود موهومی به نام شیطان جا داده ایم.

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

کنون خاموش خاموشم که می دانم: - من از یادت فراموشم! *** تمام روزها یادت همه شب ها به رویایت دلم خوش بود! ندانستی نفهمیدی که مهرم پاک و بی غش بود! *** زهی باطل خیالاتم! خیالاتی که بی رنگ است چه می دانی؟ دلم تنگ است ... دلم تنگ است ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

فصل من، باز هم منم با تو خسته، تنها، غریب و بی همدم باز دلتنگی غروب و هراس باز سرگشتگی چونان آدم *** سیب سرخم به آن همه بیداد آخر از دست من به یغما رفت مانده ام بی حریف و بی دل و زار ای دریغ آنچه از کف ما رفت *** می روم، باز می روم سویی تا شوم دور، لحظه ای از خویش می گریزم مگر که این دل من نشنود تلخ گفته ها زین بیش *** بسته ام کوله بار خود، امشب راهیم، راهی دیار غریب می روم تا دمی بگریم زار زین همه جور و ظلم و مکر و فریب

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

با توام با تو خدا یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست. پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست. کوچه های دل من باز خلوت شده است قبل از اینکه برسم دوستی را بردند. یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای دوست قسمت شده است. با توام با تو خدا یک دل قلابی یک دل خیلی بد چقدر می ارزد ؟ من که هر جا رفتم جار زدم : شده این قلب حراج بدوید یک دل مجانی قیمتش یک لبخند به همین ارزانی هیچوقت اما هیچکس قلب مرا قرض نکرد هیچکس دل نخرید. با توام با تو خدا پس بیا این دل من مال خودت من که دیگر رفتم اما ببر این دل را دنبال خودت ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

من از نسل ریگم همه تشنگی تو از فصل بــاران پـــر از تازگـــی دلم با تو خندید دلم با تو پر شد پر از شور عشق و پر از زندگــی نشان از چه داری گل اندام من که لبــریـزم از حـس پروانگــــی نگاهـــم کن و بازگـــردان مـــرا به آن لحظه خـوب دلدادگــــی بتاب ماه روشن به این شب زده خلاصم کن از این غـم و تـیرگـی نشانـی بده از خودت خوب من رهایـــم کــن از بـــند آوارگـــــی تو را از خــدا خواستم همیشه بیـا و بمــان ای همـه زندگـــی

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

وجدانهای خفته اشک های سرازیر دستهای ناتوان دلهای غمین هیچ کدام را دوست ندارم ولی با آنها زندگی می کنم چه بر سرمان می اید چه پیش می اید چی عوض می شود چی جابجا می شود نمی دانم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تنها چیزی را که می دانم زندگی است باید زندگی کرد،زندگی و باز همان حرفهای قشنگ ...... دلها را جمع کنید............ و سامان را بخرید با عشق با دوستی با صفا با صمیمیت ساز مهربانی را در کوچه ها بزنید نترسید نلرزید... آه...... من کماکان در رویا ها غوطه ورم کاش .........

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

پنجرۀ بی کسی هایم ، به تو می نگرم ، و تو با کوله باری از جفا کاری ، دلم را زیر رگبار نــــگاهت ، بی امان نابود می کرد . تـــــــــــــــــــــو ؛ حســـــــم را نــــمی فهمـــــی ، تـــــــــــــــــــــو ؛ دردم را نمـــــــــی دانــــــــی ، تـــــــــــــــــــــو ؛ شعـــــرم را نـــمی خــوانــی ، نمـــی خـــــواهم کــــــه بــــــرگــــــردی ؛ ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دلم تنگ است... چشمهایم ، آبستن آب است... و اشک سکوتم را بیدار می کند... سکوت ، گویاترین واژه هاست... . . . دیدی... دیدی... چگونه تو را در شهر دلتنگی گم کرده ام...؟ بی تو ... چه کنم...؟؟

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هرشب کنار پنجره می نشینم وآرزوی دیدنش رادرسر می پرورم خسته از صدای کوچ پرستوها ، عاشقانه صدایش میکنم می خواهم کوله بار خستگی هایم را همراه با التماسهای درونم برایش هدیه کنم میخواهم ، میخواهم بخواهی درونم را با عشق او بخوانم و به او بگویم که : چقدر دوستت دارم ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خسته ام از تظاهر به ايستادگي زور که نیست دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم که... همه چیز رو به راه است زور که نیست اصلا دیگر نمی خواهم بخندم می خواهم لج کنم با خودم با همه ی دنیا !!! چقدر بگویم فردا روز دیگریست !!! و امروز بیاید و مثل هر روز باشد !!!