سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نازک تر از بلورم و نرمتر از حریر، اگر قصد شکستنم را داری سنگ بی انصا[!]ت، یک تلنگر کا[!]ت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بـه هـمه می خـندی , بـا هـمه دسـت مـیـدی دستـتو می گـیرم , دستـمو پـس مــیدی امـا دوسـتت دارم پـُـشت مـن بـد مـیـگی , حـرف ِ مـردم مـیـشم دسـتـشو می گـیری , عـشق دوم مـیشم امـا دوسـتت دارم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من آنجا چشم در راه توام ناگاه تو را از دور میبینم که می آیی تو را از دور میبینم که میخندی تو را از دور میبینم که میخندی و می آیی نگاهم باز حیران تو خواهد ماند سرا پا چشم خواهم شد تو را در بازوان خویش خواهم دید سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد تنم را از شعر چشمان تو خواهم سوخت برایت شعر خواهم خواند برایم شعر خواهی خواند تبسم شیرین تو را با بوسه خواهم چید وگر بخت کند یاری در آغوش تو ای افسوس سیاهی تار میبندد چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است هوا آرام شب خاموش راه آسمانها باز زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سروش(نگهبان خاندان)
من یه مجنون
کو صاحب این خونه ی ویرون...
پشیمونم تو این نم نم بارون...
کاش میشد بشم عاشق عاشق
عاشق دل پریشون
سروش(نگهبان خاندان)
تـــ ـابستــــان امســــ ـال را از یــــاد نمیبـ ــــرم تـــــرکـ ــــم کــ ـردی و گفتـ ــــی که به انـــــــــدازه یک قــ ـــــرص سرمـــ ـــاخوردگــــــ ی دوستـــــم داری!!! ... چه زود دلتنگــ ــــــ ـم شــــ دی. چه زود ســـ ــــرما خـــــ ــوردی !!
سروش(نگهبان خاندان)
دیگر نیازی به سیگار نیست این روزهـــــــا .. از درون سوخته ام ! دود ندارد! ولــی لامصب بد کام میدهد ..
سروش(نگهبان خاندان)
لطفاً وقتي مى خواى دروغ بگى ، فقط روي خلاّقيتِ خودت حساب باز کن و اصلاً درصدي جا براي خَريت من نذار !!
چون ته تهش به این نتیجه میرسی که خر خودتی !!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حظه هام با بودم تو جون گرفت...تو نبض لحظه هام بیماره! وزن این ترانه سرفه می کنه...کافه دیدار کافه ی سیگاره...!!!! زجر دوری تو تحمل می کنم...بی خیال اگه دلم می میره! دلخوشم به اینکه عاقبت یه روز...آه من فاصله رو می گیره!!! اگه دنبال یه شونه بودی واسه گریه هات! اگه دنبال یه مرهم واسه زخمای عمیق! می تونی مثل همیشه روی من حساب کنی... من همیشه توی کافه چش براهتم رفیق
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
زیر سیگاری پر از ----- سیگار یک لیوان یک استکان چای نصفه یک جیگر سوخته یک خستگی تکراری ... با یک سیستم نفتی یک تخت خواب خالی از خواب اینها سهم من از این زندگیه. حالا به هر جرمی که می خواهی منو ببر جهنم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصّه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من در این کوچه ی خلوت رد پایی میبینم...رد پای یک اشنا. کسی که قدمهایش چیزی را به یادم می اورد...نمیدانم چرا ولی با دیدن این رد پا ناخواسته از کنار چشمانم قطره اشکی میچکد...این قطره و این رد پا معنی رفتن میدهد...معنی تنها شدن و شکستن... کاش دلیل این همه تنهایی و شکستن را می فهمیدم... کاش می توانستم این رد پا را دنبال کنم تا به تو برسم اما به جایی رسیده ام که دیگر نه از رد پا نشانه ایست و نه از خاطراتش... پس راه برگشتی وجود ندارد...هرکجا هستی خدانگه دارت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
اين خیلی تلخه این خیلی سخته که آدمای دور و برت نمیفهمن چیه حرفت این اتفاقا میشن عقده توی قلبت
سروش(نگهبان خاندان)
اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود . . . ب ب خ ش...........
سروش(نگهبان خاندان)
دريا صبور وسنگين مي خواند و مي نوشت "... من خواب نيستم ! خاموش اگر نشستم مرداب نيستم ! روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم روشن شود كه آتشم و آب نيستم !"