سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چه زیبا حرف میزنی ؟ تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن از زاویه تو … آها دیدم از زاویه ی تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع ! من و تو
سروش(نگهبان خاندان)
مینویسم تو . قلمم نقطه نمیگذارد میمانی نو ، مینویسم: عشق تو باز میشوی :عشق نو انگشتانم روی نو میجویند , بوی تو میگیرند . تمام دستم بوی تو میدهد . تمام من بوی تو میگیرد بو را از بینی نه , که از قلبم استشمام میکنم . تمام رگهایم بوی تو میدهند. خون من میشود از آن تو . میخوابم . بسترم بوی تو میگیرد . با هر بازدمم , تو را به اطراف میدمم . غرق میشوم در تو . تویی که همیشه نویی ..
سروش(نگهبان خاندان)
زیادی صاف نباش آدمـا تـو جـاهـای صـاف بـیـشـتـر ویــراژ مـیـدن...
سروش(نگهبان خاندان)
بی شک آغوش تو از عجایب دنیاست واردش که می شوم زمان بی معنا می شود هیچ بعدی ندارد بی آنکه نفس بکشم ،روحم تازه می شود …
سروش(نگهبان خاندان)
می دانی..؟ آدم های ِ ساده.. ساده هم عاشق می شوند.. ساده صبوری می کنند.. ساده عشق می وَرزَند.. ساده می مانند.. اما سَخت دِل می کنند.. آن وقت که دل ِ می کنند.. جان می دَهند.. سخت میشکنند.. سخت فراموش میکنند.. آدم های ِ ساده…..
سروش(نگهبان خاندان)
با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود
سروش(نگهبان خاندان)
به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد
سروش(نگهبان خاندان)
وقتی صدای خردشدنم زیر پای عابران صدای دلنشینی شد چه فرقی میکند که روزگاری برگ سبز کدامین درخت بودم ؟...
سروش(نگهبان خاندان)
خوشبختی داشتن دوست داشتنیها نیست! دوست داشتن داشتنیهاست
سروش(نگهبان خاندان)
ای کاش دلم پنجره ای دیگر داشت / ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت ای کاش یکی می آمد و غم ها را / از قلب اهالی زمین بر میداشت . . .
سروش(نگهبان خاندان)
آنقدر حرف هایت را خوردی... تا از زندگی سیر شدی
سروش(نگهبان خاندان)
یاد آن دوران همیشه خوش باد / نمیدانم چرا مرا بردی از یاد الان هرجا هستی با هرکه هستی / آرزو دارم که همیشه باشی شاد . . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را
سروش(نگهبان خاندان)
بــــــــــــــــــعضی ها را دَر جوب بایــَد شــُست تــا لــَجن ها هَمه خوشحــال شــَوند کــه کــَـثیف تـــَر اَز خوُدشــان هَم هــَست . . .
سروش(نگهبان خاندان)
همیشه دلم میخواست شبیه پیک مشروبم باشم... سوزنده وتلخ .. ولی گیرا وبی ریا و صمیمی و شادی آور..... ولی این روزها شبیه سیگارم شدم.. سوزنده و تلخ..اما ... خود ویرانگر.. تنها .. خاکستر .. دود هوا.. و در آخر له شده...