سروش(نگهبان خاندان)
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
سروش(نگهبان خاندان)
جاده ای که انتهایش معلوم نیست،پیاده یا سوار بودنش فرقی ندارد.
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی ما بازتاب باورمان است هنگامی که عمیقترین باورهای خود را درباره زندگی تغییر می دهید... زندگی هم بـه همان اندازه تغییر می کنـد
سروش(نگهبان خاندان)
.کودکیهایم اتاقی ساده قصه ای، دور اجاق ساده بود شب که می شد نقش ها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی بود زندگی دستی پر از پوچی نبود بازی ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتی عشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود. قیصر امین پور
سروش(نگهبان خاندان)
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛ فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
سروش(نگهبان خاندان)
پر حرفی و پر گویی مجال تفکر و تعقل را از انسان میگیرد : دیل کارنگی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دِلــــم بــاران می خواهــــد بــارانی آرام.... امــــا طـولانــــــــــــی تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش تمــــام کـوچــه بــاغ ها را با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قــدم زنــــم و زیــر لـب با لحــن سبــــــز بــاران زمزمــــــــــــــــــــه کنـم دُعـــاهـای بـــــارانی ام را مــن بُغـــــــ ــــض کنــم آسمــــــان ببـــارد آسمـــــــان بُغـــــــ ـــــــض کنــد مـــن اشکــــــــ ریــزم آنگـاه هـــــــر دو آرام شَویــــــــــــــــم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
شب مهتاب گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ... گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود ... گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد ... گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود ... گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ... گاهی آرزو میکنم ای کاش ... دلی نبود تا تنگ شود ... تا خسته شود ... تا بشکند ....
سروش(نگهبان خاندان)
كاش ميدانست كه نگاهم هميشه به ثانيه هاست تا حتي لحظه اي از دور هم او را ببينم تا دوباره جان بگيرم ميخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگي كنم و آخر سر نيز بميرم...
سروش(نگهبان خاندان)
ایـن روزهــــــا خیـلــــــی هـا خیلــــــی کـارهـا در حـق ِ آدم می کننـد و آخـرش می گـوینـد : " حلال کنـیـــد " . . . !! .
سروش(نگهبان خاندان)
هوا سنگین بود آسمان بارانش گرفته بود ودخترکی خیس از بی سرپناهی آهسته میگفت: خدایا گریه نکن, درست میشه
سروش(نگهبان خاندان)
یه روز یه كامیون گلابی داشته توی جاده می رفته كه یه دفعه میافته توی یه دستانداز، یكی از گلابیها میافته وسط جاده، بر میگرده به كامیون نگاه میكنه و میگه: گلابیها، گلابیها! گلابیها میگن: گلابی، گلابی! كامیون دورتر می شه، صداشون ضعیفتر می شه. گلابی میگه: گلابیها، گلابیها! گلابیها می گن: گلابی، گلابی! باز كامیون دورتر میشه، گلابی میگه: گلابیها، گلابیها! اما صدای گلابی دیگه به گلابیها نمیرسه! گلابیها موبایل راننده رو می گیرن و زنگ میزنن به موبایل گلابی،اما چه فایده كه گلابی ایرانسل داشته و توی جاده آنتن نمیداده! گلابی یه نفر رو پیدا میكنه كه موبایل دولتی داشته، زنگ میزنه به راننده و می گه: گوشی رو بده به گلابیها، وقتی كه گلابیها گوشی رو می گیرن، گلابی میگه: گلابیها، گلابی ها! گلابی ها می گن: گلابی، گلابی . . . . . ................. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
سروش(نگهبان خاندان)
ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛ گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد ! هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛ کـــه دریـــده شـــده ایــــم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم
سروش(نگهبان خاندان)
دوستت خواهم داشت در سکوت ، مبادا در صدایم توقعی باشد که خاطرت را بیازارد .
همش لایک
14 سال و 1 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبلmerciiiiiiii
14 سال و 1 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 49 دقيقه قبل