✔ عـلـ[بابا]ــی
by Ilya Naymushin, Reuters In -4-degree-Fahrenheit (-20-degree-Celsius) weather, a member of a winter-swimming club wades in the Yenisei River, in Krasnoyarsk, Russia
✔ عـلـ[بابا]ــی
در دل و دیده به دنبال تو گردم شب و روز / تا به سر خواهدم این گنبد مینا گشتن / دل به دریا زده ام بر لب دریای غمت / قطره ای خواهم از آن خوردن و دریا گشتن / ... ![شهریار]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sunrise, New South Wales by Kieran O'Connor
✔ عـلـ[بابا]ــی
تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما» / کوریم و نمیبینیم، ورنه همه بیماریم / من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته / امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lightning, Brisbane by Troy Curry
✔ عـلـ[بابا]ــی
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم / عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم! / با عقل، آب عشق به یک جو نمی رود / بیچاره من که ساخته از آب و آتشم / ... ! [شهریار]
✔ عـلـ[بابا]ــی
بسکه در تدبیر فردا مانده ایم ... با همیم اما چه تنها مانده ایم / در کلاس جمع و تفریق زمان ... عاشق جمعیم و منها مانده ایم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سیر نمیشوم ز تو ،ای مه جان فزای من / جور مکن جفا مکن ،نیست جفا سزای من / با ستم و جفا خوشم ،گر چه درونِ آتشم / چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای ماه شب چارده این جلوه گری چیست؟ / خورشید جهان آمده در خانه ام امشب / خورشید هم آن به که دگر رخ ننماید / کان ماه قدم هشته به کاشانه ام امشب / ... ! [پژمان بختیاری]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 19 ساعت و 50 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن