✔ عـلـ[بابا]ــی
با توام ، بله باتو ... که همیشه ،حوالی خواب های شبانه ام پرسه میزنی ! ... دیر وقت است ، اندکی آرام بگـــــــیر ... [ و بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم ... لطفا] ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی [ شايد ] يک فاصله است ... بين يک هيچ، و هيچی ديگر ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بی تو :... گوشه،تنها،بزم،دل،باقی،غم،ساقی ؟ ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
در سفر عشق ... همه مسافریم ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
امان از این گودالهای خود کنده ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا ای خسته خاطر دوست! ... ای مانند من دل كنده و غمگین ... من اینجا بس دلم «تنگ» است ... بیا ره توشه برداریم ، قدم در راه «بی فرجام» بگذاریم ! … / [مهدی اخوان ثالث]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Flowering Dogwood, California by Michael Melford
✔ عـلـ[بابا]ــی
چشمانم را به رسم انتظار ؛... پشت پنجره گذاشتم؛ آهنگ آمدنت را که نوید میدهد؛ به آسمان مینگرم ؛... که از خدا چیزی طلب کنم؛ می بینم تمنای دیگر ندارم وقتی تو آمدی ؛! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Golden Damselfish by Tim Laman
✔ عـلـ[بابا]ــی
بعد عمری دوباره "دیدنِ" تو ،مانده ام بی "قرار" یعنی چه / عصر هر روز راس ساعت پنج, آدمی بی قرار یعنی چه / در جواب سکوت من گفتی ,می روی تا دوباره برگردی / می روی عشق من ،نمی دانی بازی روزگار یعنی چه / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Crocodile, Serengeti by Paul
✔ عـلـ[بابا]ــی
زمانه قرعه ی نو میزند به نام شما / خوشا شما که جهان میرود به کام شما / در این هوا چه نفسها پر آتش است و خوش است / که بوی عود دل ماست در مشام شما / ! ... /
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 34 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن