✔ عـلـ[بابا]ــی
بدون اینکه "مار"ی در کارباشد ... مزه "زهر"مار رامیچشم!... وقتی نیستی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل که روزه بگیرد ... کلام تبعید می شود به گلو ... تا غمباد و بغض ... راز بچیند از خاطره ... ![ حسین وحدتی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hiker, Scottish Highlands by Luis del Río
✔ عـلـ[بابا]ــی
Bandarban, Bangladesh by M Yousuf Tushar
✔ عـلـ[بابا]ــی
Krishna Temple, India by Alejandra Loreto
✔ عـلـ[بابا]ــی
خاطرات چون قاب عكسی شكسته تصوير زيبايي دارد ،اما ... شيشه شكستهی قاب ،خبر از گذر مي دهد ... گذر از چه به چرا ... اما گاهي تصويری نيست و تنها ... طرح شكستهی يك شيشه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از عکسهای نشنال جئوگرافیک ... عکاس : Samar Jodha
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر کجا محرم شدی چشم از خیانت بازدار ... ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم میشود ... ! [میدونم تکراریه / میدونم هزاربار شنیدی و خوندی / اما من هزاران بار دیگه تکرارش میکنم]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Potato Field, India by Johnny Haglund
✔ عـلـ[بابا]ــی
سوره عشق شنیدنی است ... وقتی نگاهها به تلاوت نشسته است ... ! [قسم به روزی كه دلت میشكند وجز خدايت مرهمی نخواهی يافت]
✔ عـلـ[بابا]ــی
نحسیاش گریبانم را گرفت ، صورتم دود اندود ... [روز را با 13 نخ] ... وصل میکنم به هر ساعتی که میرود ... چه تند تند میدود زمان ... ونخهایم را پاره پاره میکند ... [تا 13 مهر] اگر اشکها بگذارند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مُدامم مست میدارد نسیمِ جعدِ گیسویت ... خرابم میکند هر دم فریبِ چشمِ جادویت ... ! ـــــ حضرتِ حافظ ـــــ
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 46 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن