✔ عـلـ[بابا]ــی
Chipitin Waterfall, Mexico by Miguel Gomez Chipitin
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلم ز بهر چه با طره تو بندد عهد ... که هندو ست و به یک موی بشکند میثاق ... ! [خواجوی کرمانی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلم احساس غم دارد در این انبوه ویرانی ... کمی تا قسمتی ابری و شاید باز بارانی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Colorado River by Peter McBride
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hadza Man, Tanzania by Martin Schoeller
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cotton Grass, Iceland by Jennifer Jesse
✔ عـلـ[بابا]ــی
در رهگذری چشم تری داشتم امروز / در سینه بلای دگری داشتم امروز / در بزم وصال تو دلم غرقه به خون بود / گفتی ز وداعت خبری داشتم امروز / از پای عزیزت سر بی قدر جدا شد / در پای اجل کاش سری داشتم امروز / می رفتی و در دیده ی حسرت نگر افسوس / اشکی که ندارد ثمری،داشتم امروز / از قصه ی خویشم خبر این است که دانم / در رهگذری چشم تری داشتم امروز / ... ! [پژمان بختیاری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Snæfellsnes Peninsula, Iceland by Matthew Wynyard
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما همه با زندگی معامله می کنیم! ... با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم ! ... اگر نبخشی ،نمی بخشم ... خیانت کنی ،خیانت میکنم! ... بدی کنی ، بدی میکنم ! ... دروغ بگویی ،دروغ می گویم! ... و همیشه کوچک می مانیم! ... بدون تجربه ی زندگی بالاتر وآرمانی تر! ... این را بدانیم که با خوب،خوب بودن هنر نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hang Son Doong Photo Photograph by Carsten Peter
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cabbage Coral, Indonesia by Brian Skerry
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیدمت وه! چه تماشایی و زیبا شده ای / ماه من ، آفت دل ، فتنه ی جانها شده ای ! / پشت ها گشته دوتا، در غمت ای سرو روان / تا تو درگلشن خوبی گل یکتا شده ای / ... ! [شهریار]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 10 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن