♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غزال رمیده را غزل باز نمیگرداند آتشی مهیا کن تا کوهستان را خاکستر کنیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم دوست دارد در آغوش کسی غرق شود که ....که تمامیش برای اوست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در هامون شب زمزمه ها بیدارند و در قعر این تاریکی ها نوری نمایان است از چشمانت در رواق سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتّی نبودنت هم نعمت ست که به شکرانه اش مرا با مدادی پر از خیال تو بر ذهن کاغذ تصویر می کند و من در چشم فرداها تماشا می شوم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصل های من جائی ست که تو باشی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من وگنجشگ های خونه ....دیدنت عادت مونه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه هایم تیر می کشند دفترم تب دارد پائیز گرفته ام انگار ! پایم را دراز می کنم در باران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا زمین است ...رد شدن به وقت خداست. در را ببند!هوا بس ناجوانمردانه سرد است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از عشق که می گویی به یاد مادر و یک جفت بال نداشته اش می افتم و پدر که همیشه به بهانه ی کبوتر (مادر) یک جفت آسمان در چشمهایش می کارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام خط خطی های من، شعر می شـــدنـد! وقتـی... ایـن کلمات وحشی... رام تو بود...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .