♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز را می توان حاشا کرد، جز عطری که او بر زندگیت جا گذاشته است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز ها در خودم به دنبال کلیک راست میگردم، تا از خودم copy بگیرم و کنار خودم paste کنم ... شاید از این تنهایی خلاص شوم ...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندوه به دلِ ما گیرِ سه پیچ داده است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر فرصت بود کیمیای تو مرا طلا میکرد اما فرصت نبود .. تو رفتی من طلا نشدم، و کسی راز کیمیای تو را نفهمید ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سردم است ومی دانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی جز چند قطره خون هیچ چیز بر جای نخواهد ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که نیستم ، می خندی ؛ من اینگونه عاشقِ رفتن شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای دریغ از من که بیخود مثل تو گمشدم , گمشدم تو ظلمت تلخ ای دریغ از تو که مثل عکس عشق هنوزم داد میزنی تو آینه من..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کــــاش اصلاً قدم به چنین لحظاتی نمی گذاشتم! دست من نیست! روزگــــار مرا در دام خــود اسیر کرده است...! اســیر چه چیز این روزگار شده ام؟! بـــی وفــــایی هایش !! خیــــانت های بی پــایــانش !! نـــامردی هایش !! نــــمـــی دانــــــــــم !! شــاید اســیر واژه ای شده ام که این روزهــا معــنایش را از دست داده است...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم های کاغذی دیرتر پیر می شوند تو عکس شدی که جوان مرده باشی من از عکس بیرون ماندم تا شبیه تو پیر شوم پدر!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز امسال.... عشق جنس دیگری داشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهوه ات را بنوش عزیز دلم قهوه ات را بنوش می خواهم هر چه زودتر یک قلب و یک حلقه ته فنجانت پیدا کنم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .