♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاه گاهی شبیه شوقی بزرگ شوقی که پنهان نمی شودش کرد بر در می کوبی و میخ کوب تماشات مات می شوم خلاصه کنم این خانه کوچک است و سقف کوتاه آرامش آوار دم به دمی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این همه رخت غم را بر کدام بند دلم بیاویزم وقتی تو نیستی .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواهش نمی کنم ! خواهی برو خواهی بمان اما بمان ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خلوتم را نشکن شاید این خلوت من کوچ کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روز تنهایی من... بـــی تـــــــــــــو گذشت.. بــــی تـــــــــو نوشت. بــــی تو شکست..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهای من از دوریت کنون مثل آسمان بارانيست ابرها میبارند و آرام میشوند اما چشمهایم می بارند و بیقرار تر میشوند کاش تا ابرها آرام نشده اند بیایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا خیلی زیباتر خواهد شد اگر بیاموزیم:
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی آنقدر خواستنی می شوی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل آیینه شده ام... دلم روشن است و ... پشتوانه ام سیاه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه میگفتی هیچکس برایم تو نمیشود... نمیدانم این تو که بود ..... من که نبودم ، بی شک ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمای زیادی تو قلمرو تنهاییم قدم گذاشتن سعی کردم دلم رو تسلیمشون کنم و دلباخته شم اما نشد تک تک اومدن و به ریسمون پارهء قلبم چنگ انداختن الف قلبم رو تلسم کرده نابینا شدم با پردهء اشکی که روی چشمام کشیده... دیگه هیچ کسو نمیتونم ببینم... هیچ کس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا دیگر هيچ کفشی اندازه ي من نيست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .