♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خانه مجاور صدای خنده کودکان می آید ......از ته دل با حسرت به زندگی چنگ می زنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقش مهمی در این نمایشنامه ندارم: قرار است او در یک کافهی کوچک آنطرف میز بنشیند و من اینطرف میز نباشم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من من من من من … … … … این شعر قرار بود شرح غمهای تو باشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــــرای ِ مـــن ِ بــی او بـــاران هــــم بــلــای ِ طــبــیــعــی ســتــــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب، تعبیرِ ساده ای است؛ از نبودنِ نگاهت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیارت نامه ی باران میخوانم برای آمدنت؛ هرشب، قبل از خواب! گواهش، گونه های خیسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این چای سردِ از دهان افتاده ی کمرنگـ این دفتر دلتنگـ سرگیجه ی ساعتـ این خودنویس سبزِ کم طاقتـ... سر میرود از واژه ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهانه ی تمام سروده ها شدی نیم نگاهی به دفتر شعرم بینداز نگاه کن! از برگ برگش غم می بارد و از مدادم حسرت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد کمی نیست که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر نگاهم را به دنیای بودنها ریز کردم تا دلیل گم شدنت را بیابم ، اما در طوفان تلخ نبودنت اسیر گرداب تقدیر شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهي از مرز چشمانم با شتاب میگذری ! آری، تو همون خویشتن خویشی که، همیشه در فاصله ها نفس میکشم تو را...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .