♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــــــــن بر بــــــــاد رفته ام . . . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ریشه هایم را کنده اند برگ هایم را سوزانده اند به چه رویی بگویم درختم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روي ديواري سيماني شعر نوشتم. اگر از مداد م برگي بيرون بزند سيمان ها ميوه مي دهند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران گفت: اگر ببارم، چترت را به گنجشكها خواهي داد. جوابش را دادم. او باريد ومن به گنجشكها خيانت كردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم برفي! سرت كلاه گذاشته اند. خورشيد كه بيايد آب هويج ميشوي.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا.....گاهی فکر میکنم اگر، تنها چند ثانیه تو به من اعتماد نداشته باشی؛ چیزی از من باقی نمی ماند. در دل تو نعمت های زیادی برای من هست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معشوق من شعر است و هر شعر وقتي نوشته مي شود يك وصال است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زندگي نكردم ......شعر به جاي من زندگي كرد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .