♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادرم صدایم می کند ... با احترام به سوی او می روم امشب ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنان که از کوچه معشوقه تو میگذرند فقط دست و سینه نمیشکنند !! تنها در خانه آتش نمی زنند !!! حرمت میشکنند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی چقدر هوس میکنم روحم را بِکَنَم بندازم توی تشت چنگ بزنم با صابون و پودر،حسابی و بعد آویزون کنم روی بند !! باد حرکتش بدهد و آفتاب قلقلکش !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با خیالم بلند می شوم با واقعیت زمین می خورم. با گلوله های مشقی رگبار می بندم دنیایی را که سینهخیز پیش میرود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتی و رفتن تـــو آتش نهـاد بــــر دل / از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .