خیلی دوس دارم بدونم اون دسته از ادمایی که متاهل هستن و از صب تا شب تو نت چتر شدن دقیقا کی به زندگیشون میرسن ؟! خب شما که به زندگی و شریکت اهمیت نمیدی اصن چرا ازدباج کردی
سخت ترین کارِ دنیا اینه که تو عروسی سنگین رنگین بشینی و نتونی قر بدی کاری که فردا شب قراره من انجام بدم @فوژان بهتره هرچه سریعتر برنامه ی تخلیه ی قِر بزاریم
سر قضیه همون روز که تو ماشین سمند کلی با سیستمش صفا کردم امروز با بابام که بیرون بودیم از کنار یه لوازم صوتی ماشین رد شدیم گفتم بابا ماشینتو عوض کن پشت پراید نمیشه سیستم وصل کرد یه 206بگیر حال میده بابام :مگه من میزارم من: اگه نکردم بابام : تو انجام بده شماره پلاک ماشینو میدم همکارام ماشینو بخوابوننفوقش من با تاکسی میرم سرکار اون کسی که گفته بهشت زیر پایه مادرا هست اینا را دیده که میگه
امروز رفتم دکتر بعد دکتر گفت برو آزمایش بده رفتم ازمایشگاه بعد توش دکترا مردُ میدیدم با اون دخترایی که اونجا کارمیکردن خندم میگرفت دکترا همشون چاق دماغ دارکوبی دربعضی موارد سیبیل قیصری هم مشاهده میشد بعد دخترایی اونجا بودن دستیار دکتر یا پرستار بودن همشون آرایش کرده سنگین به چشم خواهری خوشگلم بودن دلم واسشون میسوخت با چه انگیزی انقد به خودشون میرسن دکترا که هیچی نداشتن دلشون به مریض خوش باشه که اونم نمیشه آخه آدم سالم اونجا نیست همه مریضن دیگه
دیدین آخر لبخند ریزی که من باعث شدم استاد بزنه جواب داد نمره ریاضی کاربردی اومد بهم داد 11 ترم بدم 26واحد میمونه (کاردانیم) ای خدا تداخل نداشته باشه همه را بگیرم
رفیقم تعریف میکرد تو صف عابر بانک بوده که نوبتش شد بعد 3تا دختر پشتش بودن عجله دادشتن بعد رفیقم میزاره اینا کارشونو انجام بدن بعد یکی از دخترا به دستاش میگه از این آقا محترم تشکر نکردیم رفیقم مرسی زیر بغلم الان هندوانه گذاشتین کلی میخندن بعد کارشون که تموم میشه یکیشون به رفیقم میگه کاری داشتی به من بگو (منظور شماره دادنه) رفیقم منظور طرف نمیگره میگه باشه داشت واسم تعریف میکرد به طرز فجیعی خودزنی میکرد میگفت من چقد گاوم
کلن به داییم هی گیر میدادن هی بهش یکو پیشنهاد میدان تا ازدواج کنه بعد من به مامانم گفتم چیکارش داری شاید خودش دوست دختر داره مامانم راز داری کرد رفت گذاشت کفه دست داییمبعد من تو یه اتاق دیگه بودم دیدم یه صدایه خشمگیناک میاد دیدم داییم اونجا نشسته میگه تو چی گفتی من:دایی جان من پسرم پسر مخاطب داشته باشه از هشت فرسخی میفهمم قیافه طرف موقع پیام دادن رفتن تو باغ با موبایل صحبت کردن دیدم از خنده نمیدونه چی بگه مامانم:خوب حالا بگو کیه من: مامان بزار دایی اون ازش شناخت پیدا کنه بعد میاد میگه دایی: آفرین حرف خوبی زدی
یه وقتایی آدم دست به کاری میزنه که هرچی #زمان ازش میگذره بیشتر توش #غرق میشه! طوری که منطقو #فراموش میکنه و با احساس #تصمیم میگره, اینجاست که آدم نیاز داره #یکی بیاد تا از خواب #غفلت با حرفاش #بیدارت کنه ! تو را بخودت بیاره بفهمی وای تا #حالا-چیکار-میکردم . #آجی@نیلـツــو بابت حرفا قشنگت یه #دنیا ممنون هنوزم حرفات تو ذهنمه آویزون گوشم کردمشون الان بیشتر مواظبم
یک نظر بر یار کردم یار نالیدن گرفت ! یار نالیدن گرفت ! ابر باریدن گرفت ! باد رقصیدن گرفت ! کوه لرزیدن گرفت ! // [ خب بسه خانه َت آباد ! یک نظر نکن بِرنارد ]
یادمه با رفیقم رفته بودیم کافی نت تا یه تحقیق بگیره بعد اونجا یه دختره کار میکرد شماره مغازه را داد گفت فردا زنگ بزن آماده شد بیا ببر رفیقم: حالا نمیشد شماره خودتو بدی دختره خندید گفت من از تو بزرگترم نمیشه حالا تجسم کنید من اون حرفو میزدم دختر پاشنه کفششو فرو میکرد تو مغزم بعد جیغو دادوبیداد راه مینداخت مامور میومد منو میبوردن زندون اِوین حبس میخوردم بجرم آزاو اذیت نَوآمیس مردم
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 33 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه