میرزا
وقتی همسر آقای شهردار از خواب بیدار شد، دید شوهرش توی رختخواب نیست. ده دقیقه بعد، متوجه شد که آقای شهردار توی هال، دستشویی، حمام و کمد لباسها هم نیست و با خودش فکر کرد: «بلوند بیشتر بهم میآد.» ((به قول سهراب که میگفت: پدرم وقتی مُرد، خواهرم زیبا شد))
میرزا
من به حال دل گریه میکنم/ دل به حال من خنده میکند! جدی مسخرهمان نکرده؟
میرزا
وقتی تو غذات مو پیدا میکنی، درش میاری، با آرامش به خوردن غذات ادامه میدی. [از سلسله فواید تنها زندگی کردن]
میرزا
یکی از سختترین اتفاقاتی که برای آدمی که از شهرش (دیارش اصن کشورش) خارج شده شاید بیفته، اینه که یه جایی میبینه که ئه، با همهی تغییراتی که به زندگیش داده، همهی چیزایی که گذاشته و اومده، همهی چیزایی که به دست آورده یا خواهد آورد، باز اصلا از زندگیش راضی نیست. بعد قسمت تلخش میشه جایی که تصمیم میگیره به این قضیه دیگه فکر نکنه، خاکش کنه یه گوشه که جلو چشمش نباشه. مرحلهی بعدش میشه وقتی که دلش واسه خودش میسوزه بابت فهمیدن این موضوع و واکنشی که نسبت بهش نشون داده. بعدترش رو نمیدونم هنوز. کسی میدونه؟
میرزا
بعضی از خاطرات را فقط باید غرغره کرد، قورت بدهی خفهات میکنند.
میرزا
چند ماهی بیشتر نبود که با دایال آپ وصل میشدم به اینترنت. یک روز، خیلی ناگهانی، به عنوان بازدیدکنندهی شمارهی یک میلیون از یک وبسایتی، مبلغ یک میلیون دلار برنده شدم. به شماره تلفنی که روی صفحه نمایش داده شده بود، زنگ زدم. با انگلیسی دست و پا شکسته، سعی کردم به خانم پشت تلفن بفهمانم که من برندهی خوشبخت مسابقهی شما بودم، پس سریعتر یک راهی پیدا کنید و پول را به من برسانید. مشکل من هم نیست که من هیچ حسابی در هیچ بانکی در سراسر دنیا ندارم. اصلا گه خوردهاید. تصمیم داشتم پولم را بدهم و در بوستان، پونک، مغازه بخرم. بخشی از آن را هم ماهیانه خرج کنم. در واقع نمیخواستم به پول اصلی دست بزنم، میخواستم از محل کرایهی مغازهها، شکمچرانی کنم تا به اصل پول آسیب نرسد. بعد از اینکه منظورم را به صدای پشت تلفن فهماندم، گوشی را قطع کرد، و هر چه تلاش کردم دوباره با او تماس بگیرم، دیگر جواب نداد. بله، من اُس شده بودم، این را خیلی زود فهمیدم. اولین تجربهی مالی من با اینترنت، یک شکست تمامعیار محسوب میشد.
میرزا
تنهایی آدمها شاید توی مترو از همه جا پررنگتره."خسته و غمگین با هدفونی در گوش
میرزا
امروز یه چیز عجیب فهمیدم؛ اینکه من حتی با خودمم مخالفم.
میرزا
شاید تا وقتی که آدم خودش را جزء دستهها و گروههای به ظن خودش کول و اراذل و بامزه میداند، هنوز نابالغ است. اصلا یک چیزی که همیشه، یعنی از زمانی که به خاطر دارم و نه لزوما همیشه، آزارم میداده، همین کولانگاریهای آدمها بوده. بعد مثلا به عمهی هم فحش میدادیم که یعنی ما چقدر باحالیم و البته اصلا اینها که میگویم دورهی دوری نیست، همین دو سه سال پیش است. یا مثلا جمعهایی که دور هم سیگار میکشیدند و دیگران را مسخره میکردند. ولی الان خیلی بیمعنی به نظر میآیند همهی اینها. اینکه آدم مثلا برای بامزه به نظر رسیدن مثلا به عمهی کسی فحش بدهد، الان فقط وضعیت ترحمانگیزی را به تصویر میکشد که یعنی ما برای کول بودن چیز بیشتری از رابطهی جنسی یکی از بستگان مونث تو را در چنته نداریم. بعد معلوم نیست دقیقا کجای این پروسه، به جز یک توهین و هتاکی جنسی نسبت به یک فرد غایب، قرار است بامزه و جالب باشد و ما احساس کنیم که کون دنیا را پاره کردهایم و لاغیر. و این سیگارها که دودشان را فرو میدهیم داخل با ولع مثلا، دقیقا کدام دردهای ما را نمایش میدهد. این شد که من سیگاری نشدم.
✔کتــ☾ــے ...
من خوبم... من آرامم... من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام !! آسمان روی سرم سنگینی می کند... روزهایم کش آمده... هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم،باز سراز کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشم منند ولی نمی بارند چون... من خوبم... من آرامم... من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما شبها !! امان از شبها...
مث اینکه درسته ...
13 سال و 19 روز و 6 ساعت و 34 دقيقه قبل
13 سال و 19 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبل: دی
13 سال و 19 روز و 6 ساعت و 24 دقيقه قبلحس خوبی داد بهم، مرسی عاطفه
کاری نکردم (:
13 سال و 19 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبلدل جوون مردمو شاد کردی : )
13 سال و 19 روز و 6 ساعت و 13 دقيقه قبل