دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلتنگی های یک دلشکسته...

جزئیات گروه

شناسه 126
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 6869 پست
عضو 730 کاربر
طرفدار 43 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 18
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 53
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 19

کاربران گروه

(726 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلتنگی...
شناسه‌: 126 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
میرزا
میرزا

وقتی همسر آقای شهردار از خواب بیدار شد، دید شوهرش توی رخت‌خواب نیست. ده دقیقه بعد، متوجه شد که آقای شهردار توی هال، دست‌شویی، حمام و کمد لباس‌ها هم نیست و با خودش فکر کرد: «بلوند بیشتر به‌م می‌آد.» ((به قول سهراب که میگفت: پدرم وقتی مُرد، خواهرم زیبا شد))

میرزا
میرزا

من به حال دل گریه می‌کنم/ دل به حال من خنده می‌کند! جدی مسخره‌مان نکرده‌؟

امیر  (رهگذر)
دلتنگی1.jpg امیر (رهگذر)

جا برای همه مان هست...نمیدانم شاید برای زمان ِ مناسب دیر رسیده ام...بلیطها قبلا فروخته شده بود...رهگذر

این ارسال را بازنشر کرده است.
میرزا
میرزا

خیلی فرق هست بین اینکه طرف ِ مقابل «سعی کنه» آدم رو بفهمه با اینکه «وافعا» آدم رو بفهمه و این فهمیدنه از یه سری تجربه‌ی مشترک تو زندگی اومده باشه. بعد، بعضی وقت‌ها این باعث میشه یه سری دوستی‌ها و رابطه‌ها با بقیه‌شون خیلی فرق داشته باشن و نمی‌شه به راحتی جایگزین براشون پیدا کرد. به این میگن"گا" ی مشترک

این ارسال را بازنشر کرده است.
میرزا
میرزا

وقتی تو غذات مو پیدا می‌کنی، درش میاری، با آرامش به خوردن غذات ادامه میدی. [از سلسله فواید تنها زندگی کردن]

میرزا
میرزا

یکی از سخت‌ترین اتفاقاتی که برای آدمی که از شهرش (دیارش اصن کشورش) خارج شده شاید بیفته، اینه که یه جایی می‌بینه که ئه، با همه‌ی تغییراتی که به زندگیش داده، همه‌ی چیزایی که گذاشته و اومده، همه‌ی چیزایی که به دست آورده یا خواهد آورد، باز اصلا از زندگی‌ش راضی نیست. بعد قسمت تلخ‌ش میشه جایی که تصمیم می‌گیره به این قضیه دیگه فکر نکنه، خاک‌ش کنه یه گوشه که جلو چشم‌ش نباشه. مرحله‌ی بعدش میشه وقتی که دلش واسه خودش می‌سوزه بابت فهمیدن این موضوع و واکنشی که نسبت بهش نشون داده. بعدترش رو نمی‌دونم هنوز. کسی میدونه؟

میرزا
میرزا

بعضی از خاطرات را فقط باید غرغره کرد، قورت بدهی خفه‌ات می‌کنند.

میرزا
میرزا

یه خاصیت اینجا، یا شاید هم ما تازه واردها، اینه که به سرعت به هم نزدیک میشیم، به سرعت .

این ارسال را بازنشر کرده است.
میرزا
میرزا

چند ماهی بیشتر نبود که با دایال آپ وصل می‌شدم به اینترنت. یک روز، خیلی ناگهانی، به عنوان بازدیدکننده‌ی شماره‌ی یک میلیون از یک وب‌سایتی، مبلغ یک میلیون دلار برنده شدم. به شماره تلفنی که روی صفحه نمایش داده شده بود، زنگ زدم. با انگلیسی دست و پا شکسته، سعی کردم به خانم پشت تلفن بفهمانم که من برنده‌ی خوشبخت مسابقه‌ی شما بودم، پس سریع‌تر یک راهی پیدا کنید و پول‌ را به من برسانید. مشکل من هم نیست که من هیچ حسابی در هیچ بانکی در سراسر دنیا ندارم. اصلا گه خورده‌اید. تصمیم داشتم پولم را بدهم و در بوستان، پونک، مغازه بخرم. بخشی از آن را هم ماهیانه خرج کنم. در واقع نمی‌خواستم به پول اصلی دست بزنم، می‌خواستم از محل کرایه‌ی مغازه‌ها، شکم‌چرانی کنم تا به اصل پول آسیب نرسد. بعد از این‌که منظورم را به صدای پشت تلفن فهماندم، گوشی را قطع کرد، و هر چه تلاش کردم دوباره با او تماس بگیرم، دیگر جواب نداد. بله، من اُس شده بودم، این را خیلی زود فهمیدم. اولین تجربه‌ی مالی من با اینترنت، یک شکست تمام‌عیار محسوب می‌شد.

میرزا
میرزا

تنهایی آدم‌ها شاید توی مترو از همه جا پررنگ‌تره."خسته و غمگین با هدفونی در گوش

میرزا
میرزا

امروز یه چیز عجیب فهمیدم؛ این‌که من حتی با خودمم مخالفم.

میرزا
میرزا

شاید تا وقتی که آدم خودش را جزء دسته‌ها و گروه‌های به ظن خودش کول و اراذل و بامزه می‌داند، هنوز نابالغ است. اصلا یک چیزی که همیشه، یعنی از زمانی که به خاطر دارم و نه لزوما همیشه، آزارم می‌داده، همین کول‌انگاری‌های آدم‌ها بوده. بعد مثلا به عمه‌ی هم فحش می‌دادیم که یعنی ما چقدر باحالیم و البته اصلا این‌ها که می‌گویم دوره‌ی دوری نیست، همین دو سه سال پیش است. یا مثلا جمع‌هایی که دور هم سیگار می‌کشیدند و دیگران را مسخره می‌کردند. ولی الان خیلی بی‌معنی به نظر می‌آیند همه‌ی این‌ها. این‌که آدم مثلا برای بامزه به نظر رسیدن مثلا به عمه‌ی کسی فحش بدهد، الان فقط وضعیت ترحم‌انگیزی را به تصویر می‌کشد که یعنی ما برای کول بودن چیز بیشتری از رابطه‌ی جنسی یکی از بستگان مونث تو را در چنته نداریم. بعد معلوم نیست دقیقا کجای این پروسه، به جز یک توهین و هتاکی جنسی نسبت به یک فرد غایب، قرار است بامزه و جالب باشد و ما احساس کنیم که کون دنیا را پاره کرده‌ایم و لاغیر. و این سیگارها که دودشان را فرو می‌دهیم داخل با ولع مثلا، دقیقا کدام دردهای ما را نمایش می‌دهد. این شد که من سیگاری نشدم.

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

تو نمی شنوی صدای هق هق گریه های قلب صبورم را . . زین پس ... دهان احساسم را گل خواهم گرفت !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
1346158629437221_large.jpg ✔کتــ☾ــے ...

فقط کمی دلواپسم !! کاش قول گرفته بودم از تو برای کسی از ته دل نخندی.. می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود حال و روزش شود این...! تو که نمی مانی برایش،آنوقت مثل من باید آرام باشد.. خوب باشد... و قول داده باشد بیچاره...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من خوبم... من آرامم... من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام !! آسمان روی سرم سنگینی می کند... روزهایم کش آمده... هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم،باز سراز کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشم منند ولی نمی بارند چون... من خوبم... من آرامم... من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما شبها !! امان از شبها...