دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اشعار زیبای فارسی

جزئیات گروه

شناسه 51
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 1138 پست
عضو 291 کاربر
طرفدار 19 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 109
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 189
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 96

کاربران گروه

(287 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اشعار فارسی
شناسه‌: 51 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آناهیتا
آناهیتا

... سرشارم از شکایت سنگ ها ... وقتی که در ترنم رودخانه، ترک می خورند ...

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

پــــٌـر از میشوم وقـتی هایم زنــده میشوند !!!

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

کــی آه زمــانه ، مــا را پس انداخت /؟/ کــــه /!/ ز ا ر ز ا ر ناله مان است . . .

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

تـکانیده روبــروی ، ِ آٌفتــاده ٍٍ ،ایستــاده کــــرد. . .

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

: هــآ اند! وقتــی کهٍٍ ، در است.

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

آخر مٌـــردم :یه عمر تو را به هر کجايي بردم / هر لحظه گذشت بي تو من نشمردم /حالا تو بمان و قصه ات راحت باش/ از بس نرسيدم به تو آخر مردم (م.ح.ز)

۩۞۩وحید۩۞۩
Maryam.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

یا تو یا هیچکس:می خوام برم کلاس خط یاد بگیرم با خط خوش نامه بدم واسه شما ،‌ تو رو خدا بیا بکش ؛ یه کاری کرد با دل من اون چشای پر جذبه که ساعت خونه ام هنوز ، بعد یه عمری عقبه اون که نباید می شد انگار شده هر چی بگم نمی خوامش بیخوده همین که اسمت رو منه ،‌ کلی می بالم به خودم بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم . . .

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

در اتاقی که به اندازه ٍٍ یک تنهایی است دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد ؛ به زوال زیبای گلها در گلدان به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای و به آواز قناری ها که به اندازه یک پنجره می خوانند آه ...

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

من و تیر چراغ برق دردمان یکی است شب که می‌شود سرمان تاریک ،دلمان پرنور، صبح که می‌شود سرمان سنگین، دلمان خاموش ...........

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

شاید یک خیابان درازه ٍٍکه هر روز زنــی با زنبیلی از آن می گذرد ، زندگی شاید ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد، زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد ،زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناکٍٍ دو همآغوشی یا عبور گیج رهگذری باشد که کٌلاه از سر بر میدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر ؛زندگی شاید آن لحظه مسدودی است که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد و در این حسی است که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت. . .

۩۞۩وحید۩۞۩
2.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

همه هستی من آیه تاریکی است که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد .../من در این آیه تورا آه کشیدم آه من در این آیه تورا به درخت و آب و آتش پیوند زدم...

آناهیتا
آناهیتا

تابستان كه نیامدی پاییز شد وقتی كه می رفتی بهار بود ...

آناهیتا
آناهیتا

کلاغ ابله پنیر دارد و روباه زیرک آرزوی پنیر ..

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

نــه! هميشــه بــراي عــاشــق شــدن، بــه دنبــال بــاران و بهــار و بــابــونــه نبــاش! گــاهــي در انتهــاي خــارهــاي يــک کــاکتــوس، بــه غنچــه اي مــي رســي کــه مــاه را بــر لبــانــت مــي نشــانــد ............

آناهیتا
آناهیتا

دستت را به من بده نترس با هم خواهیم پرید ...